در شهرستان چه می گذرد؟

تریپ روشنفکری و ضد ده نم.کی پست قبلم را داشتید؟ حالا این را داشته باشید. در خانه مراسم مشترک کوچکی به پا شده به مناسبت تولد من و خواهر بزرگه. خودمان شش نفر هستیم و داماد قدیم و داماد جدید. زمان شام یادم نیست بحث چی شد که بابام گفت آره، اتفاقا من از سینما که دراومدم بعد دیدن  اخر.اجی‌ها، رفتم اونجا که...

یک‌دفعه شاخک‌هایم تیز شد: چی؟ شما رفتین اخر.اجی‌ها دیدین؟!

- آره همین دو هفته پیش رفتیم. اصلا یه چیزایی توش داشت که نمی‌دونم چی‌جوری اجازه داده بودن اینا تو فیلم باشه. می‌زدن می‌رقصیدن توش...

با خودم می‌گویم ای بابا، پدرم بنده خدا بازنشست شده و بی‌کار است خوب، تلویزیون هم چیز سرگرم کننده به دردبخور ندارد رفته پا شده برای خودش تنهایی سینما. می‌گویم: چه کاری بود حالا رفتین اخ.راجی‌ها! خواهر بزرگه از آن‌طرف می‌گوید خوب مگه چیه اخر.اجی‌ها؟! ما هم دیدیم خوب! لقمه غذا همان وسط می‌ماند و می‌گویم ای بابا، شماها هم رفتین؟! تو دیگه چرا! تو که دیگه درس خونده سینمایی! باز هم به خودم می‌گویم که لابد داماد قدیم که بالاخره از خانواده سنتی‌تری هستند بلیط سینما را گرفته و با هم رفته‌اند دیگر. یک دفعه خواهر کوچیکه که کنارم نشسته می‌گوید آره بابا ما هم دیدیم! بی‌خیال لقمه غذا می‌شوم و قاشق را می‌گذارم سر جاش. تعجبم از داماد جدیده است که خانواده‌شان از این‌ها هستند که اگر اتفاقی شبکه‌های داخلی را بخواهند ببینند آن‌ها را هم از ماهواره می‌بینند! بابا می‌گوید همه با هم دیدیم دیگه! فقط تو نبودی! دهنم باز می‌ماند! یعنی مامان هم بوده! مامانی که آخرین فیلمی که دیده سنگام با بازی راج کاپور بوده هم رفته و فیلم د.ه نم.کی را دیده! بعد بابا ادامه می‌دهد و فیلم را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد. لقمهه را بالاخره می‌دهم پایین و می‌گویم بابا طوری از فیلم تعریف می‌کند که انگار اصلا بدش هم نمی‌آید دوباره هم ببیند! یک‌دفعه خواهر کوچیکه کنار من خنده‌اش می‌گیرد. نگاهش می‌کنم و می‌گویم چیه؟! نکنه شما دوبار فیلم رو دیدین؟! غذا توی دهانش است و همان‌طور که می‌خندد سر تکان می‌دهد! خودم هم خنده‌ام گرفته! بابا یک‌دفعه آخر بحثش می‌گوید: ولی امروز رفته بودم مکانیکی، پسر احمد آقا می‌گفت کارگردان این فیلم تو شلوغی‌های هج.ده تیر بوده، دانشجوها رو می‌زده. می‌گفت برای همین چیزا اصلا بعضیا فیلمشو نمی‌بینن. راست می‌گه سعید؟!

با همان خنده می‌گویم ای، یک حرف‌هایی می‌زنند! ولی حالا شماها خودتان را خیلی ناراحت نکنید!


/ 8 نظر / 6 بازدید
فرید

در پن استیت چه میگذرد؟ اینجا یک سینمای کوچیک داره که فیلمای جشنواره های معروف رو میاره معمولا. یک سینمایی هم داره که فیلمای روز آمریکا رو میاره. در نظر داشته باش که اینجا هم تقریبا همه دانشجو و یا استاد هستند. ما یکبار رفتیم سینمای اولی که با من و دوستم چهار نفر توی سالن بودیم. یکبار هم رفتم سینمای دومی و نزدیک بود بلیط بهم نرسه. اولی فیلم ایناریتو بود که بالاخره 21 گرم و عشقهای سگی رو ساخته. دومی یک کارتن بود که در داستانش قهرمان فیلم اول مرد بعد یکهو چون دختری عاشقش بود با نیروی عشق زنده شد و همه چی یهو خوب و خرم شد. من نمیتونم قضاوتی بکنم ولی شاید این الگوی شهرستان یا ایران یا منطقه خاصی نیست بلکه خیلی جاها عمومیت داره.

امین

پسرِم 2 ماه یه بار سر زدن این عواقب رو هم داره دیگه [چشمک]

نرگس

زیاد سخ نگیر ب پدرو مادرت. نوشنته های اخرتو خوندم. میدونی ب پست پنج اردی ب هشتت ک رسیدم یهو ذوق مرگ شدم روز تولدمون یکیه. [نیشخند] اون پست عمر میگذرد رو هم خیلی دوس داشتم میخونمت

فرید

آره همچی اتفاقی تو شهر ما نمی‌افته. البته یادم هست که آژانس شیشه‌ای خیلی شلوغ بود سینما اما احتمالا خیلی قابل مقایسه نیستن. فکر میکنم تهران مرکزیت عجیب و غریبی پیدا کرده و به لحاظ علمی و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی، اتفاقاتی که تو ایران می‌افته عملا داره همون تو تهران می‌افته. مثلا دانشگاه‌های مهم تو تهران‌ هستند، اتفاقای هنری تو تهران می‌افته، شلوغی‌ها عمدتا تو تهران هست، وزارت‌خونه‌ها و همه بخش‌های سیاسی تو تهران هست. دیگه چی می‌مونه سهم شهرستان‌ها؟ صدا و سیمایی که تو هر خونه‌ای هست، روزنامه‌هایی که همه یک حرف میزنند، و اگر خوش شانس باشی ارتباط‌های کوچیکی که با تهران برقرار میشه مثل خانواده‌هایی که بچه‌شون تهران دانشجوئه.

میم

منم دقیقا توی عید این مشکل برام پیش اومد،کاملاً وسطِ یک جمعِ هنر دوستِ اخراجی ها پرست گیر کرده بودم و پس از کلی توجیه همه قانع شدند که دیدن فیلم کار خوبی نیست،اما دلیل نمی شود آنها هم گاهی اشتباه کنند[منتظر]

میم

اما دلیل نمی شود آنها هم گاهی اشتباه کنند=>ایرادی ندارد آنها هم گاهی اشتباه کنند[نیشخند]