زنده باد ...!

سعید: وسایلم را ریخته‌ام دورم. همه آن چیزی که در تعطیلات به آن نیاز دارم، یا فکر می کنم دارم. تا چند دقیقه دیگر هم می‌زنم به جاده. جاده‌ای که سال‌هاست پیوند دو زندگی من بوده. جاده‌ای که با تصاویر کیلومتر به کیلومترش آشنا هستم و تعداد رفت و آمدهایم در آن سه رقمی شده است. توی همین جاده آخرین بار، حس عجیبی را تجربه کردم. حس در غربت نبودن! یعنی توی کیلومتر سی به سمت تهران بودم که حس کردم این جاده مال خود خود من است! فکر نمی‌کنم حس خیلی رایجی باشد. من یکی که هرچقدر زور بزنم هم این لحظات آخر سال، برایم لحظاتی معمولی نمی‌شود. مخصوصا در تمام این سال‌ها که همراه بوده با بستن بار سفری چندروزه و به دنبالش، فکر کردن به سالی که گذشت و تمام شد. و به طور ویژه‌تر در سال‌هایی مثل امسال که در آخرین روز اداری، بالاخره عیدی و حقوق عقب‌افتاده پنج ماهم را دریافت می‌کنم – با این ذکر رایج که امسال هم بخیر گذشت، تا سال بعد چه پیش بیاید! - تا پرونده سال کاملا بسته شود. آن‌وقت فکر می‌کنم و می‌بینم امسال، سالی بود که بیشتر از هرچیز به پیش بردن برنامه‌های خودم برای زندگی گذشت. با اوضاع این مملکت، سال‌های این‌چنینی حالا حالاها خواهند بود، اما خدا می‌داند چقدر نیازمندم به این که از وجودم، خیر بیشتری برسد به مردم کشورم، جایی که در آن کار می کنم، به خانواده و اطرافیانم که به طور دائم با من عجله‌زده و کم‌حوصله مواجهند، و از همه بیشتر یلدای عزیز که انرژی برای تحمل این سختی‌هاست و لیاقتش بسیار بیشتر از آن چیزیست که در این روزهای سرتاسر دوندگی از من دریافت می‌کند. سال خوبی داشته باشید عزیزان!

یلدا: روزهای آخر هر سالی برای من پر از احساساتی متناقض می­ شود که در ابتدا  یک کفه سنگین تر دارد: عدم تمایل به خداحافظی با سالی که در آن هستیم. حس می کنم هنوز زود است که وارد یک دوره جدید از زندگی بشوم و هنوز می خواهم از سال رو به اتمام چیزهای بیشتری بگیرم. فکر می کنم تازه در سال فعلی جا افتادم و هنوز خداحافظی با آن زود است. اما کی می تواند در برابر عجله ای که طبیعت و متعلقاتش به نو شدن دوباره دارند مقاومت کند؟ سبزی منحصر به فرد جوانه های روی درخت، یاس هاس زرد و به ژاپنی های صورتی و هوایی لطیف پر از رایحه های خوش فقط مظهر احیای زمین نیستند. یک جور امید دارند. امید به این که شاید پیشامدهای بهتری پس هر نو شدن زمین باشند و بی تابی برای ناشناخته هایی که ممکن است خیلی شیرین باشند. هر سالی ترکیبی از اتفاقات خوب و نه چندان خوشایند است اما آن امید ناشی از نو شدن آنقدر قدرت دارد که حتی قویترین تردید ها و ترس ها را هم تسکین می دهد. پس من هم به استقبالش می روم و آسودگی را برای همه طلب می کنم. از 91 خیلی یاد گرفتم. از محیط کارم، از نزدیکانم و بیشتر از همه از یارم. امیدوارم 92 فرصتی باشد برای به کار گیری آموخته هایم و بهتر شدنم و پر از روزهایی خوب و خوش طعم برای همگی ما!

 
/ 0 نظر / 11 بازدید