مـرده بـدم زنـده شدم گریه بدم خنده شدم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شــدم

 

گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای

رفـتـم و دیـوانـه شــدم سـلسـله بندنده شـدم

 

گفت که سرمست نه ای رو که از این دست نه ای

رفـتـم و سرمست شــدم وز طــرب آکــنــده شــدم

 

گـفـت کـه تو کشته نه ای وز طرب آغشته نه ای

پـیـش رخ زنـده کـنـش کــشــتـه و افـکـنـده شـدم

 

گـفـت کـه تـو زیـرکـکـی مسـت خیـالی و شکی

گـول شـدم هـول شـدم وز هـمـه بـر کـنـده شـدم

 

گـفـت کـه تـو شـمـع شـدی قـبـله هـر جمع شدی

جــمــع نـیــم شـــمــع نــیـم دود پـراکـنــده شــدم

 

گـفـت کـه شـیـخـی وسـری پـیـشرو و راهبری

شــیــخ نـیـم پــیـش نـیـم امـر تـو را بـنـده شــدم

 

گـفـت که با بال و پری من پر وبالت ندهم

در هوس بال و پرش بی پر و پرکنده شدم

 

چـشـمـه خـورشـیـد تـویـی سـایـه گـه بـید منم

چونکه زدی بر سر من پست و گدازنده شدم

 

شکر کند چرخ فلک از ملک وملک و ملک

کز کرم و بخشش او روـشن و بخـشنـده شـدم

 

تابش جان یافت وا شد و بـشـکـافت دلم

اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم

 

   گغت که دیوانه نه ای...لایق این خانه نه ای...رفتم و دیوانه شدم...از سر کاشانه شدم...بی سر و سامانه شدم...در طلب دانه شدم...شیوه دزدانه شدم ...شوق مریدانه شدم...زیرک و رندانه شدم...سنجه و پیمانه شدم...از همه بیگانه شدم...واله و پروانه شدم...بی خود و مستانه شدم...عارف یک دانه شدم...گوهر دردانه شدم...لایق آن خانه شدم...

   گفت که دیوانه نه ای،لایق این خانه نه ای،رفتم و دیوانه شدم،گفتی و دیوانه شدم،رفتم و دیوانه منم،رفتم و دیوانه شدم، رفتم و دیوانه شدم، رفتم و دیوانه شدم، رفتم و دیوانه شدم، رفتم و دیوانه شدم، رفتم و دیوانه شدم، رفتم و دیوانه شدم، رفتم و دیوانه شدم، رفتم و دیوانه شدم، رفتم و دیوانه شدم...

/ 2 نظر / 5 بازدید
farid

يک مصرعش را هم می نویسم که می گويد : یوسف بودم ، ز کنون ، يو سف زاينده شدم ...

بهار

سلام... خيلی متشکرم از لطفتون... من اين غزل را واقعا دوست دارم مخصوصا با صدای شهرام ناظری که دیگر انسان را از بند زمين جدا می کرد و می برد آنجاها که دل انس و الفتی دارد...