آرمان‌های سرخ و آبی

بالاخره این لیگ فوتبال اروپا تمام شد و ما هم خلاص شدیم. اگرچه بعید است آدم تا این حد نااهل باشد اما باز برای آن‌هایی که اهل فوتبال نیستند بگویم که کشور اسپانیا، یک تیم سرخ و آبی دارد، یک تیم سفید. آن زمان‌ها که ما فوتبال دیدن را شروع کردیم، دور، دور تیم سفید بود و ما هم طرفدارش شدیم. الان ولی دور تیم سرخ و آبی است. در حدی که همه تیم‌های دنیا را می‌برد. بعد این‌قدر این تیم قشنگ بازی می‌کند و همه را می‌برد که نود و پنج درصد از آدم‌هایی که فوتبال را دنبال می‌کنند و صد در صد آدم‌‌هایی که اتفاقی در جریان فوتبال قرار می‌گیرند طرفدار این تیم هستند و این اعداد اصلا اغراق نیست. حالا فکر کن این نود و پنج درصد تیمشان برده باشد و بخواهند یکی را گیر بیاورند برای کری‌خوانی - چون بالاخره این همه آدم با هم از خودشان تعریف کنند که حال نمی‌دهد - آن‌وقت خدا به داد معدود گزینه دم دست مثل من برسد که باید به یک خلق‌الله پاسخگو باشند!

این شد که در این مدت، در جبهه‌های مختلف فیس‌بوک و تلفنی و حضوری، در حال پاسخگویی و معذرت‌خواهی به خاطر بد و بی‌تربیت بودن تیم سفید و رویایی بودن تیم سرخ و آبی بودیم! گفتم که یکی از کرامات این تیم هم همین هست که تعداد طرفدارانش بیشتر از صددرصد فوتبالی‌هاست، چون غیرفوتبالی‌ها را هم به خودش علاقه‌مند کرده! نمونش همین همکار من! یادم هست شب بازی سوم از چهاربازی دو تیم، که دو هیچ باختیم، من تا شش صبح در فیس‌بوک در حال همین پاسخگویی نسبت به معترضان بودم، با این خیال خوش که فردا پنج‌شنبه است و عوضش تا ظهر می‌خوابم. ساعت نه صبح بود که با صدای پیامک بیدار شدم! همکارم بود و سوراخ شدن تیم‌مان را تسلیت گفته بود! سعی کردم جواب ندهم و بخوابم، ولی هر کاری کردم خوابم برنگشت. بی‌خیال خواب شدم و توی همان حالت خواب و بیدار، جواب دادم که بله، ولی اگه داور اونطور الکی بازیکن مارو اخراج نمی‌کرد نتیجه این نبود! خودم را برای یک کری حسابی آماده کرده بودم که همکارم جواب داد: من که خوابیدم، بازی رو ندیدم، فقط خودمو تو برد سهیم می‌دونم!! دهنت سرویس یعنی!

از همه جالب‌ترش همین دو شب پیش و شب قهرمانی سرخ و آبی‌ها بود.  که بابام دوبار، آخر هر نیمه، زنگ زد به من! بابای من که قبل بازنشستگیش فرق دیوید بکهام با تام کروز را نمی‌دانست و تو بی‌علاقگی به فوتبال یک سور به مادرم زده بود، حالا تو این چندسال آن‌قدر عشق سرخ و آبی شده که فکر کنم مبلغ قرارداد بازیکن‌هایش را هم بداند. فقط نمی‌دانم این وسط، من کی گاف داده‌ام و از کجا فهمیده طرفدار تیم سفیدم که برایم کری می‌خواند! جالبی این قضیه این‌جاست که بابای من، هیچ‌وقت زنگ نمی‌زند که بپرسد کار و بارت آ‌ن‌جا روبراه هست یا نه. زنگ نمی‌زند که بپرسد یک ماه دیگر که قرارداد خانه‌ام تمام می‌شود اگر صاحبخانه پول پیش را بیشتر کند دارم بدهم یا نه. ولی شب فینال زنگ می‌زند آن‌هم دوبار... چه‌ها می‌کند این فوتبال.

ولی اگر یک ذره من با این جوسازی‌ها عقب‌نشینی‌ کرده باشم! عمرا! اصلا مطمئن‌تر هم شده‌ام! به نظر من تیمی که همه را می‌برد و حتی در فینال اروپا هم هیچ کارشناسی برای حریفش پشیزی شانس قائل نمی‌شود خیلی هم بی‌مزه و حوصله سربر است! اصلا برای فوتبال و هیجان مضر است! مثل این می‌ماند که فیفا نصب کنی و وقتی وردکلاسش را هم می‌بری، هی لیگش را بازی کنی و ببری! حال نمی‌دهد که! ضمن این‌که من اصلا از بچگی هم یک کرم ذاتی داشتم که توی تام و جری طرفدار تام بودم و توی فوتبالیست‌ها اسوه اخلاق و فوتبال، سوباسا را ول کرده بودم و سنگ دشمنش کاکرو را به سینه می‌زدم! مثلا انگار که کلاس داشته باشد!

تقریبا نیمه اول بازی را ندیدم. فوتبال بودم. فوتبال واقعی. از آن‌ها که خودت می‌توانی شوت بزنی، گل بزنی. هنوز نمی‌توانم سربالا بازی کنم. هنوز کرم تک‌ضرب بازی کردن دارم بعضی وقت‌ها. شوت روپا از راه دور بلد نیستم. کنترل‌هایم هم خیلی جای کار دارد. درست نمی‌شود انگار این‌ها. عوضش سرعتم خوب است اگر بشود از کناره‌ها در بروم. می‌گویند از برکت پاهای دراز است. ضربه‌های آخرم هم بد نیست. با دو پا می‌زنم. اگر بگیرد گل‌های قشنگی درمی‌آید بعضی‌وقت‌ها. آن‌قدر که خستگی یک هفته را از تن آدم در‌می‌آورد و یادش می‌اندازد که اگر الان به فانتزی دوران نوجوانی خودش که مثل هر پسربچه‌ عشق فوتبالی بعضی وقت‌ها خودش را در استادیوم صدهزار نفری می‌دیده می‌خندد، اما هنوز هم می‌تواند بگوید که قبل شروع هربازی قلبش از هیجان تندتند می‌زند و این یعنی او هنوز، عاشق فوتبال است.


/ 2 نظر / 5 بازدید
مرتضی

یعنی تو روحت که نه تنها آدم رو نمی بری با خودت. بلکه دلش رو هم میسوزونی! بترکی!

نرگس

چقد خوبه ک ادم تو زندگیش یه عشقایی داشته باشه. خوشم اومد ازینکه قبل از شروع بازی قلبت از هیجان تند میزنه. الان ک فکر میکنم میبینم هیچ چیز خاصی تو زندگیم نیس ک من قلبم واسش تند بزنه وو کلی هیجان داشته باشم واسش!!!! حالا تا شب یه کم فکر میکنم شاید ب نتایجی رسیدم[نیشخند] راستی خوبی پسر جان؟؟؟