هفته سینمایی - دو

دومین فیلم نارنجی‌پوش بود و با یلدا دیدمش. یک‌طورهایی خواهرم بدشانسی آورد که بلیط‌ها را جور کرد و سهم خودش آن فیلم شد، چون نارنجی‌پوش فیلم خیلی خوبی آمد به نظرم. آخرین ساخته مهرجویی در یک خانواده سه نفره، بیشتر حول پدر خانواده می‌چرخد، که شغل اولش عکاسی است. اما همان آغاز فیلم و بدون این‌که به چیز اضافه‌ای پرداخته شود، پدر خانواده از طریق کتاب فنگ شویی یا به قول خود اهالی فیلم، فنگ شوای، تحت تاثیر تعالیم خاص آن قرار می‌گیرد و معتقد می‌شود که زدودن آلودگی‌ها و انباشتگی‌ها از محیط بیرون، درون انسان را هم پاکیزه می‌کند، و آن‌قدر این موضوع برایش مهم می‌شود که به عنوان شغل دوم، به استخدام شهرداری در می‌آید و سپور می‌شود! درست در گیر و دار همین ماجراها هم، همسرش که در نروژ دکترا می‌خواند برمی‌گردد ایران، به هوای این که خانواده را با خود ببرد آن‌طرف، که با این وضع روبرو می‌شود!

تصمیم رفتگر شدن شاید خیلی عجیب به نظر بیاید، اما شخصیت بی‌مبالاتی که تا آن زمان از پدر خانواده تصویر شده و عوالم خاص خودش، تا حد ممکن به باور چنین تصمیمی کمک می‌کند! آن‌قدر که بعضی جاهای فیلم و به خصوص زمانی که با همسرش – لیلا حاتمی – سر رفتن و ماندن جر و بحث می‌کنند، می‌تواند حرص تماشاچی را هم حسابی در بیاورد! حالا فکر کنم بشود حدس زد برای بازی در این نقش و این خل‌بازی‌ها، کدام گزینه مناسب‌تر است، حامد بهداد!

اصولا بازی‌های فیلم بزرگترین نقطه قوتش حساب می‌شوند. فکر کنم بازی هیجانی ولی کنترل شده بهداد در یک نقش بی‌مبالات که مناسب خودش است، برای بیشتر تماشاچیان دلنشین باشد. درست یادم نیست کدام بازیگر امسال برنده سیمرغ شد و بقیه فیلم‌ها را هم که ندیده‌ام، اما با بازی‌ای که از بهداد دیدم فکر می‌کنم محروم ماندن امسالش از جایزه، برای چندمین سال متوالی، بیشتر به خاطر حضورش در برنامه هفت سه چهار شب قبل از اعلام برنده‌ها بود که با همان سبک خاص خودش و همان شلوغ بازی‌ها، شاید آخرین حضور تلویزیونی خودش حداقل تا مدتی طولانی را رقم زد. برنامه‌ای که اتفاقا خود جی.را.نی هم تاکید کرد که بازی‌اش بیشتر منتقدان را تحت تاثیر قرار داده. توی آن برنامه بهداد گفت که سینمای ایران به سرعت به سمت سفارشی شدن در حرکت است و فیلم‌ها یا سفارش دولت هستنند یا سفارش نظام. وقتی هم خواست هامون را مثال بیاورد از فیلم‌هایی که چون سفارشی نبودند و دغدغه کارگردان و فکر و ذکر او بودند موفق و محبوب شدند، هیجان ‌زده شد و جلوی دوربین تلویزیونی گفت که آقای مهرجویی هامون رو همین‌طوری نساخت، یک عمر باهاش لاس زد!

بازی لیلا حاتمی با همان سردی خاص خودش هم قابل توجه است و به خصوص از آن‌جا که در این‌جا نیز کماکان در حال طلاق گرفتن است، شاید بشود حتی به نوعی با جدایی مقایسه‌اش کرد. پس از این‌که لیلا حاتمی به ایران برمی‌گردد و حامد با ترک ایران مخالفت می‌کند، از دادگاه درخواست طلاق و حضانت بچه را می‌کند که موفق نمی‌شود. لیلا حاتمی یک منولوگ بسیار تاثیرگذار دارد که فکر کنم این صحنه از فیلم به خاطر بازی خوب او، برای هر تماشاچی‌ای برجسته شود. وقتی دادگاه درخواست طلاق لیلا حاتمی را قبول نمی‌کند، به خانه حامد می‌رود و اتفاقا با معلم پسرش با بازی میترا حجار روبرو می‌شود، و خیلی آرام و منطقی، شروع می‌کند به تعریف کردن از او و این‌که باعث پیشرفت درس پسرش شده و هنرمند هم که هست و اصلا شاید به خاطر او است که شوهرش نمی‌خواهد ایران را ترک کند و بدفکری هم نیست که بالای سر پسرش باشد و همین‌طور می‌گوید و می‌گوید تا یک‌دفعه لحنش تند و تیز تر می‌شود و در یک منولوگ سرشار از احساسات زنانه و همین‌طور گویای استادی حاصل از تجربه سال‌های زندگی و کار کارگردان فیلم،  تقریبا با فریاد، از معلم پسرش شکایت می‌کند که به چه حقی وارد زندگی او شده و همه‌چیز را به هم ریخته است...

فیلم در مجموع، قرار نبوده فیلم تلخی باشد و نیست.  اگر قرار بر این بود، می‌شد داستان را همان‌جا در پارک جمشیدیه تمام کرد که لیلا حاتمی پس از شکست در دادگاه، حامد را پیدا می‌کند و ازش می‌خواهد که حداقل بگذارد برای مسافرتی چند روزه پسرش را ببرد، و البته از نزدیک با جاروی رفتگری شوهرش هم آشنا می‌شود. اما تم فیلم طوری‌است که در پایان، تماشاچی حسی از سرخوشی داشته باشد و شاید باید به همین حساب، با برخی نکات فیلم هم کنار آمد، مثل اخبار زندگی خصوصی خانواده حامد - حالا معروف به نارنجی‌پوش – که هر روز تیتر صفحه اول تمام روزنامه‌هاست. توگویی از تماشاچی خواسته می‌شود که برای یکی دو ساعت، باور کند که در چنان سرزمین سرخوش و بی‌دغدغه‌ای زندگی می‌کند که مهمتر‌ین موضوعات اخبار، قصه زندگی خانواده نارنجی‌پوش است. اتفاقا با در نظر گرفتن همین فضاست که مشخص می‌شود کارگردان، چه حدی از استادی را نشان داده وقتی که در فیلمی که بالذات تلخ نیست، چنان صحنه تلخ و گیرا و باورپذیری که در بالا توصیفش شد را گنجانده است، انگار که خواسته باشد یک چشمه بیاید!

و در آخر هم این‌که به نظرم توی کارهای دهه اخیر مهرجویی نارنجی‌پوش حتی بهتر از مهمان مامان است. و اینکه بعد از فیلم مایوس کننده آسمان محبوب ساخته شده هم خودش حسابی امیدوار کننده است. ظاهرا به خاطر مضمون فیلم که زباله‌زدایی بوده، شهرداری هم در مراحل ساخت از فیلم حمایت کرده است. کارکرد موثر سینمای خوب در انتقال صحیح مضمون را هم می‌شد حتی توی همان سینما هم حس کرد،‌ وقتی می‌شنیدی که پدر و مادری حین فیلم به بچه‌شان یادآوری می‌کنند که ببین، نباید زباله‌ها را هر جایی ریخت. پیام چنین فیلمی اگر خوش‌ساخت و تاثیرگذار باشد، تا مدت‌ها گوشه ذهن تماشاچیانش خواهد ماند. حتی اگر ساخت فیلم به کلی هم به سفارش شهرداری انجام شده باشد، نمونه‌ای صحیح برای کار سفارشی غیرسیاسی است، که البته مورد بی‌توجهی داوران قرار گرفت، اما بعید است در برخورد با تماشاچی‌ها در اکران هم بی‌توجهی ببیند.

/ 1 نظر / 4 بازدید
پرفا

لازم شد حتما این فیلمو ببینم. مرسی