شور و حال کودکی برنگردد دريغا...

  فکر بلبل همه آن است که گل شد يارش   گل در انديشه که چون عشوه کند در کارش

(برای تو.يادت هست زمانی پرسيدی چه ميخواهم بگويمت؟:)

   ديروز حسابی فکری بودم و تو خودم.آخه يه شعری خوندم که خيلی عميق و تاثيرگذار بود و خيلی خوشم اومد ازش.اسم شاعرش دقيقا الان يادم نيست.فقط يادمه از شاعرای معاصر بود و خيلی هم معروف نبود.بی خيال اين حرفا ببين چی گفته.به قول امام علی من قالو بيخيالش.ما قالو بچسب.ميگه:

خدای خوب و مهربان            داده به ما گوش و زبان

بخشيده ما را دل و جان        چشم و سر و دست و دهان

از لطف نعمت های او           ما زنده ايم و پرتوان...

   ديگه نمی تونم ادامه بدم به خدا.شوخی نيست که؛شعر سنگينه.چطور بود؟جو شما رو هم ترکوند؟

   آره ميدونم٬اينو قبلا هم يه جايی شنيده بودی.اصلا تو هم بلد بودی٬ميخونديش.آخه اون موقعا هنوزم دوستش داشتی.کلی خوشحال ميشد وقتی اينو ميخوندی اما حالا...

   حالا اون هنوزم دوستت داره.تو رو می بينه و غصه می خوره.می خواد همه جوره خودشو بهت نشون بده تا دوستش داشته باشی دوباره.اما تو نمی فهمی و خيلی از اين ناراحته.می خواد کمکت کنه اما نمی خوايش.نمی بينيش.اون وقت اون هرروز غصه می خوره٬هر روز هر روز.نمی خواد از اين وری بری؛به خطا بری.چرا سرکشی می کنی؟چرا لج می کنی؟جنبه بزرگ شدن نداشتی؟اصلا مگه اين شعر چش بود؟خيلی هم قشنگ و پر معنی بود.مثل شعرای شاملو...

   آخه با کی داری لج می کنی؟هم خودتو جون به لب کردی هم اونو که دوستت داره.چرا به طرف هر کی و هر چی ميری جز اون؟حالا از هيچ کدومشونم جواب نمی گيريا؛انگار فقط دوست داری لج کنی.اگه نمی تونی بزرگ باشی پس حداقل دعا کن دوباره بچه بشی تا دوباره دل کوچولوت خالی بشه.تا دو باره بتونين دوست همديگه بشين مثل اون موقعا.اون وقت همه چی دوباره قشنگ ميشه...

   پی نوشت۱:بچه ها ميشه هر کی اينارو ميخونه برام پيام بذاره؟من نياز دارم بهشون آخه.

   پی نوشت۲:می تونين تو اون شاه بيت حافظ يه ايهام کوچولوی نی ناز پيدا کنين؟       

 

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسر خوب

سلام سعيد، اون دفعه کلی بهت حال دادم تحویل نگرفتی! این دفعه نشد دل به حرفت بدم، حواسم پرت بود. به حر حال امیدوارم خوب باشی و موفق. قربانت، خدا نگه دار.

....

هنوزم دوستش دارم و می دونم که اونم خيلی دوستم داره و البته احتمالا خيلی بيشتر از اون چيزی که من فکرشو بکنم ولی خوب بارها و بارها بهم نشون داده که به فکرمه . خيلی ازش ممنونم خيلی!

elham

منظورم اينه که به کامنت احتياج داری يا نوشتن؟

سعید

هردو؛هم نظرات و کامنات سازنده شما و هم نوشتن که بهش نیاز ندارم بلکه بهش معتادم.

درای

امضا است اين کامنت گذاشتن ها.. نه؟

elham

ننويس برای کامنت... بعدها می فهمی بهش احتياج نداری...

eshghi

شاعر ميگه : ..... وقتی که بچه بودم گل بوی ديگری داشت ... اين آسمان زيبا شبهای بهتری داشت ... در چشم من ستاره گلهای ياس بودند ... شب را به صبح هر دم به خنده می گشودند .....و...

bacheh b

نمی دونم.فکر کنم این از همه ی نوشته هات خوشکل تر بود.و به هدفت نزدیک تر... ما که صفا کردیم.اما از آقای "عشقی" می پرسم:تقصیر گله یا بلبل که الان "گل بوی دیگری" ندارد؟... به قول محکوم: یا علی مددی!

eshghi

تقصير عقله که طمع هم......تقصير کاره که طمع هم ....تقصير عشقه که طمع هم .....کخ طمع هم مياره .....طمع دادا طمع ...يا حق