وصال جلال و سیمین

کتاب ادبیات پیش‌دانشگاهی کتاب محبوب و متفاوتی بود و توش می‌توانستی حتی از اخوان هم شعر پیدا کنی. اگر اشتباه نکنم درس "سووشون" هم توی همین کتاب بود. معلم ادبیات ما هم توی مقدمه‌ای، حسابی تعریف کرد از این داستان. فقط یک جمله هم گفت که راز این جمله را هنوز که هنوز هست نفهمیدم! گفت این کتاب را حتما بخوانید ولی صفحه هجده را نخوانید!

خوب نتیجه همچین حرفی توی یک دبیرستان پسرانه قابل پیش‌بینی بود. هر کسی شده از هرجایی یک کتاب گیر می‌آورد و صفحه هجدهش را می‌خواند! بعید است واقعا معلم ما انتظار داشته بوده باشد که این بچه‌ها، بروند کتاب را بگیرند و بخوانند تا صفحه هفده، بعد بپرند صفحه نوزده و تا آخرش بخوانند! ولی خوب من کتاب را خواندم تا آخر و شیفته‌اش شدم. طوری که وقتی "جزیره سرگردانی" رمان دیگر سیمین دانشور را گرفتم، می‌ترسیدم به آن خوبی نباشد، که بود! اگر اشتباه نکنم داستان جزیره سرگردانی، توی اواخر دهه چهل شمسی می‌گذرد و ماجرای هستی، یک دختر امروزی از یک خانواده سنتی است که نامزدش مراد، سابقه مبارزاتی علیه حکومت سلطنتی دارد، و از آن طرف هم مادربزرگش به شیوه سنتی، سلیم پسر یک خانواده ثروتمند را برایش در نظر گرفته و هستی بین این دو سرگردان است. یادم هست که فضا و زمان داستان برایم بسیار متفاوت و هیجان‌انگیز بود و شبیه هیچ داستان دیگری نبود، آنقدر که می‌دانم اگر می‌شد از رویش فیلم یا سریالی ساخت حتما بسیار پرطرفدار می‌شد. خود سیمین دانشور هم در نقش استاد هستی، در داستان حضور دارد و این فکر را به ذهن آدم القا می‌کند که شاید به نوعی سرگذشت زندگی واقعی یکی از دانشجویان خودش را روایت کرده. ویکی‌پدیای فارسی معرفی نسبتا جالبی دارد از جزیره سرگردانی. [+]

ساربان سرگردان نیز ادامه‌ای بر جزیره سرگردانی است  که در آن داستان به زمان بعد از انقلاب نیز می­‌کشد. این سه‌گانه قرار بوده ادامه دیگری هم داشته باشد به نام کوه سرگردان، که با فراموشی گرفتن سیمین دانشور در سال­های آخر عمرش تبدیل به یکی از معماهای ادبیات ما شد. ظاهرا خود سیمین دانشور ادعا می­‌کرده که این دنباله را نوشته اما دست­نویس آن گم و یا دزدیده شده، درحالی­که بعضی نزدیکانش ادعا می­‌کنند که او هرگز چنین دنباله­ ای را ننوشته و ماجراهای آن فقط در خیالش می­‌گذشته! شاید سال­ها بعد بیشتر بشنویم از کوه سرگردان!

سیمین دانشور متولد اردیبهشت هزار و سیصد، دیروز در هشتم مارس، روز زن درگذشت. زنی که اولین نویسنده زن ایرانی بود، استاد دانشگاه بود، حتی با مساله بچه­‌دار نشدن توی پنجاه شصت سال پیش خیلی امروزی برخورد کرد، اما هیچ­‌وقت سنت­‌ها را هم زیرورو نکرد. حقیقتش من از خواندن رمان­‌های او بیشتر لذت می­‌بردم تا داستان­‌های جلال و به نظرم به تعریف داستان نزدیک­­تر بودند و شعارزدگی توی­شان دیده نمی­‌شد و خلاصه‌­اش به زبان عامیانه این­که فکر کنم سیمین از جلال سر بود! این شد که لازم دیدم با این نوشته، ادای احترامی بکنم به نویسنده­‌ای که زمانی، لحظات فوق­العاده خوبی را به من هدیه کرده است، روحش شاد.

/ 6 نظر / 16 بازدید
تسليم ناپذير

من سووشون رو هيچوقت نخوندم اما همون تيكه اش كه در كتاب ادبيات سوم؟! بود رو دوست ميداشتم:) +كتاب ادبيات پيش خيلي دوست داشتني بود.مخصوصا با اون دبير فوق العاده اي كه داشتيم.كل هفته انتظار 2ساعت كلاس ادبيات 5شنبه رو ميكشيدم[لبخند] ++مرسي از پست[گل].امروز كلي حس خوب زنده شد،مخصوصا كه صبح كلاه قرمزي و پسرخاله رو هم ديدم[نیشخند]

نرگس

ادبیات پیش نیود ادبیات سوم بود چون ما این کتاب جزو دروسمون نبود ولی تو دوره ی پیش دانشگاهی مجبور شدیم خودمون بخونیمش واسه کنکور دیشب ک خبر فوتش رو شنیدم یه جمله از جلال اومد تو ذهنم فوری یه جمله درباره ی اولین برخوردو آشناییش با سیمین دانشور. روحشون شاد

فرید

روحش واقعا شاد. راستی بابای من هم یک کتاب سووشون داشت با جلد زرد مثل کتابای نشر خوارزمی که خلاصه دست نصف بچه های کلاسمون رسید!

ف.ن

خدا بیامردزش فقط اون مادرش بود که پسر اون یارو "دکمه چی " رو. براش در نظر گرفته بود!اما مادر بزرگش هم پسندیده بود.اسم پسره یادم نیست ...

فرانک

روحش شاد . دیروز یه متنی خوندم از عباس معروفی ، می گفت سیمین شخصیت هستی رو براساس شخصیت لیلی ریاحی ، خواهرزادش خلق کرده ( که بعد از خودسوزی مادرش بیشتر با سیمین بوده). و چقدر این دختر واقعی بود. من همیشه هستی رو مثل یه بخشی از خاطراتم می بینم ، انگار از نزدیک میشناختمش. عباس معروفی یه چیز عجیبیم نوشته بود مبنی بر اینکه وقتی سیمین روی کتاب سوم کار میکرده،‌یه بخشاییش و می داده اون بخونه! به هر حال خیلی غم انگیزه اگه واقعا این کتاب نوشته شده باشه و بعد غیب شده باشه.

فرانک

تو حموم عمومیم ندیده بودش راستی ، تو سونا دیده بودش[لبخند] سلیم می گفت اینم یه جورایی مثل قدیماس که دخترا رو تو حموم عمومی می پسندیدن.