روزه سوئدی

ظاهرا نظر غالب در مورد روزه در مناطق نزدیک به قطب شمال، روزه بین طلوع و غروب آفتاب است که به طور متوسط می‌شود هجده ساعت در روز. البته چندسال دیگر تا بیست و یک هم قرار است برسد ظاهرا. حالا من نمی‌دانم هجده ساعت چطور این‌قدر سر و صدا کرده، چون خودم هم به سبک سوئدی روزه می‌گیرم و خیلی به دوشواری نخوردم هنوز. علتش هم این است که سحر بیدار نمی‌شوم. ساعت دو، دو و نیم یک چیزی می‌خورم و می‌خوابم. واقعا به نظرم ساعت چهار بیدار شدن، چیزی دست و پا کردن، و خوردنش توی آن حال، یک کار فوق‌العاده خطیر و سترگی است که از من که هیچ‌وقت آدم صبح زود نبودم برنمی‌آید. اصلا دو ساعت کم‌تر روزه گرفتن به این سختی نمی‌ارزد. حالا درست است که خودم هم ساعت دو و نیم به زور چیزی می‌خورم و با معده‌ام صحبت می‌کنم که بهم فحش ندهد و به رویم نیاورد که همین الان مشغول هضم بقایای افطار بود، ولی حداقلش این است که بیدارم. خلاصه این‌طوری می‌شود که روزه من‌هم می‌شود سوئدی، هجده ساعته.

حالا فقط این مدت زمانش و وقت سحری خوردنش نیست که، کلا هیچ چیزش به روزه آدم‌وار نرفته. مثلا افطار. عملیات روحانی افطار، معمولا پای گودر یا فیس‌بوک انجام می‌شود. به جز چای اول، هیچ عنصر ثابت دیگری در این مراسم وجود ندارد. نه خرما، نون پنیر، نه زلوبیا بامیه. افطاری ممکن است هر چیزی باشد، از چلوقیمه‌ای که همسایه آورده تا ادامه غذایی که دیشب به عنوان سحر درست کرده‌ام تا حتی ناگت سرخ کرده! خبری هم از رادیو و تلویزیون و نواهای عرفانی و سریال‌های بعدش هم نیست و به جای آن، معمولا سعی می‌شود یک آهنگ احساس‌انگیز پخش شود. مثلا الان چند روز است که یکی از آن آلبوم‌های اول منصور را که کلا شکل خواندنش فرق داشت و کلی سنگین و رنگین بود برای خودش را پیدا کرده‌ام که خیلی جواب می‌دهد.

البته رادیو تلویزیون موجود هست‌ها، اولی از طریق موبایل و دومی لپ‌تاپ، اما استفاده نمی‌شود. انگار یک‌جورهایی لج کرده باشم. انگار مثلا بخواهم بگویم که نخیر، این مراسم من مثل مال شما نیست، برای خود خودم است. انگار مثلا نمی‌خواهم جزء آن تنها ملت جهان باشم که خیلی اتفاقی، همه با هم به یک مذهب ایمان دارند و که تنها راه رستگاری است که اصولش هم خدا را شکر هر روز چندین ساعت از چندین شبکه رادیویی و تلویزیونی پخش می‌شود در حالی‌که باز هم خدا را شکر، هیچ شبکه دیگری وجود ندارد که این خلق سعادتمند را گمراه کند. انگار این رستگاری سهل‌الوصول و اختصاصی را نخواسته باشم. انگار بخواهم بگویم که بیش از این‌ها به شما مشکوکم چون تمام آن چیزی که توی کله ما کردید نه بعدا با رفتار خودتان می‌خوانْد و نه به عقل ما جور شد و نه به کاری‌مان آمد برای کم کردن گره‌های زندگی...

اما امروز که جمعه است و تعطیل و بیدار ماندم تا اذان صبح، وسوسه شدم رادیو را بگیرم. اللهم انی اسئلک... یک‌دفعه منقلب شدم، و خودم هم تعجب کردم. ولی بعد دیدم که حسم برای خود دعا نبود. برای ساید افکت‌هایش بود، همه خاطره‌هایی که به یادم می‌آورد. از سحرهای کودکی که من و خواهرم تک و توک قاچاقی بیدار می‌شدیم که روزه بگیریم تا نشان بدهیم ما هم بزرگ شدیم، و رادیو اللهم انی اسئلک می‌خواند، از سحرهای نوجوانی که خودم می‌سپردم که بیدارم کنند، اما با شنیدن اللهم انی اسئلک تو خواب و بیداری، به هوای پنج دقیقه – پنج دقیقه بیشتر خوابیدن یک‌دفعه خواب می‌ماندم سحر را – و عجیب برایم بود و هنوز هم هست رفتار مادرم که مذهبی بود اما نمی‌دانم چرا فقط روی مساله خاص روزه خیلی پافشاری نداشت! -  و سحرهای دانشجویی، که صدای اللهم انی اسئلک از بلندگوها می‌پیچید توی راهروهای خوابگاه، و با قابلمه‌‌ شسته‌ای که امیدوار بودیم وجود داشته باشد، با زیرشلواری و زیرپیرهن می‌رفتیم توی صف سحری بعد از گربه‌ها می‌‌ایستادیم به نوبت، و حتی‌الامکان آبی هم به سروصورت نمی‌زدیم که خواب‌مان نپرد، و البته سختی‌اش این بود که اگر توی آن ده دقیقه یک ربع خاص بیدار نمی‌شدی، سحری پریده بود و روز سختی انتظارت را می‌کشید...

بعد فهمیدم این دعا هم، از همان چیزهاست که مثل رشته تسبیح، لابه‌لای این دانه‌های صد رنگ زندگی‌ام بوده. پس بعید نیست حالی ‌به حالی‌ام کند، مثل هر چیز دیگری که همه‌جا و همه‌وقت بوده، و یادی با خود دارد.

/ 7 نظر / 4 بازدید
سارا

مثل همیشه زیبا

فرید

رسیدم به قسمتی که دعای سحر در خوابگاه رو تعریف کردی ماه رمضون‌های خوابگاه اومد جلو چشمم یک جوری که حس کردم خاطره‌ام زنده شده و پشت بندش هم خاطرات دیگه اون دوران اومدن تو ذهنم و من رو یک مقداری بردن تو دنیای اون دوران... راستی! روزه سوئدی یا روزه سعیدی؟ ;)

باران

شمال سوئد خورشید غروب نمی کنه. http://universaltaijiquan.files.wordpress.com/2008/11/img_1281.jpg

بهنام

عزیز جان شما که اطلاعی نداری از اسلام و استفتاءات خبر نداری بیخود میکنی حرف میزنی طبق استفتائات مراجع کسانی که در قطب زمین زندگی میکنند روزه شان را طبق معتدل ترین نقطه زمین افطار میکنند در حال خاضر معتدل ترین نقطه زمین 14 ساعت روز است

سعید

آتیش تندی داری آقای مطلع. خدا تورو واسه اسلام حفظ کنه. تو این خبری که لینکشو می ذارم، این بابا توی گرین لند در قطب شمال، بیست و یک ساعت روزه می گیره. اگر دقت کنی زیر همین خبر، آدمایی که تو سوئد و نروژ زندگی می کنن، گفتن که 21 ساعت روزه می گیرن. حتی توی شمال آلمان هم به هجده ساعت می رسه. به نظرم حرف کسانی که اونجا زندگی می کنن به اندازه کافی قابل اعتماد هست. http://www.tabnak.ir/fa/news/181244/%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F

سعید

این خبر هم راجع به متوسط هجده ساعت روزه داری در سوئده و این که علمای اسلام هنوز به نتیجه واحدی در مورد این قضیه نرسیدن. http://khabarfarsi.com/ext/874229

فرید

chashm akhavi, dar yek forsate moghtazi yadi mikonam az un doran, ke khob az comment ham faratar bashe