بهانه

   اين شعر بايد اينجا می بود.اول دنبال بهانه می گشتم برای گذاشتنش.اما...

اي عشق همه بهانه از توست
من خامشم اين ترانه از توست

آن بانگ بلند صبحگاهي
وين زمزمه شبانه از توست

من اندوه خويش را ندانم
اين گريه بي بهانه از توست

اي آتش جان پاکبازان
در خرمن من زبانه از توست

افسون شده ترا زبان نيست
ور هست همه فسانه از توست

کشتي مرا چه بيم دريا؟
طوفان ز تو و کناره از توست

گر باده دهي و گر نه؛ غم نيست
مست از تو ؛شرابخانه از توست

مي را چه اثر به پيش چشمت؟
کين مستي شادمانه از توست

پيش تو چه توسني کند عقل؟
رام است که تازيانه از توست

من مي گذرم خموش و گمنام
آواره جاودانه از توست

چون سايه ؛مرا ز خاک بر گير
کين جا سر و آستانه از توست...

هوشنگ ابتهاج
 

/ 1 نظر / 4 بازدید
الاحقر عشقی

پا تو کفش ما کردی سعيد .... آسه آسه ....نگی نه من و تو فرق داريما نه ....من هم تو بودم چندی پيش تنزل يافتم و اکنون قصد پروازم هست با قلبی مطمئن ودلی آرام با توشه تجربه ی تلخ، که سر منزل هر عشق آسمان است.....ياحق