دگران روند و آیند و تو در میان شهری

فرید ما را یادتان هست که مرداد پارسال رفته بود خارج؟! ظاهرا کار مشترکش با استادش در آنجا به خوبی پیش رفته و بالاخره بعد از نه ماه انتظار، همین دوشب پیش، چشممان روشن شد به جمال ایشان، که عزمش را جزم کرد و دل به دریای طوفانی زد و برگشت ایران. دریای طوفانی از این جهت که اهل فن می‌دانند که ویزای تحصیلی کشور عموسام برای ما سه ماهه است و در صورت خروج از ایالات متحده باطل می‌شود و متقاضی باید دوباره پروسه صدور ویزا را طی کند. به همین دلیل دیده نمی‌شود دانشجوهای ما از ینگی دنیا برگردند مگر وقتی موردهای خاصی پیش بیاید که زورش خیلی پر زور باشد و کاریش نشود کرد...

درست مثل من که بعضی صبح‌ها سر راه رفتن به شرکت یه سری به سوپرمارکت آقا مصطفی می‌زنم و های‌بای و شیرین‌عسل می‌خرم، فرید هم سر راه ایران سری به دوبی زده بود و برای ویزا مصاحبه داده بود. و از آن‌جایی که نیت فرید هم برای آمدن خیر بود و خدا به دلش نگاه کرده بود، دو روز از آمدنش نگذشت که خانم کلینتون بزرگ‌منشانه گفت که در کنار ما جوانان ایرانی هست و ویزای تحصیلی ایرانی‌ها را دوساله و مولتی‌پل (ورود و خروج نامحدود از امریکا) اعلام کرد که ان‌شاالله نصیب رفیق ما هم بشود نوش جانش. خوش آمد. از اول راهنمایی به این‌طرف سابقه نداشت این همه مدت نبینمش.

در جلسه استنطاق - یا همان استقبال - که از فرید صورت گرفت، اطلاعات زیادی در مورد خارج به دست آمد. از جمله این‌که خارجی‌ها گلابی ندارند. این را فرید بعد لختی درنگ، در جواب ما گفت وقتی خیلی اتفاقی بحث از رشته تحصیلی‌اش شد و ما پرسیدیم گلابی به انگلیسی چه می‌شود. بعد هم این‌که خارجی‌ها سرشان برود فوتبال امریکایی‌شان نمی‌رود و بهترین راه برقراری ارتباط با آن‌ها این است که طی یک دوره فشرده، فیلم‌های پنجاه سال اخیر لیگ‌شان را تماشا کنی و اسم گلزن‌ها را به خاطر بسپاری. و از همه مهم‌تر این‌که، در خارج بیشتر از ما تعطیلند و می‌توانند تعطیلی روز شکرگزاری را تا یک هفته و کریسمس را تا دوهفته کش بدهند! این هم قابل توجه آن‌ها که چشم دیدن همین سه چهار روز تعطیلی و ارت.حالیدی ما را ندارند!

توی دو هفته اخیر همکارسابق‌مان از استرالیا آمد، رفتیم دیدیمش و شام خوردیم، یکی از دوستان را فرستادیم فنلاند و شام خوردیم، و فرید را هم که از امریکا تحویل گرفتیم و شام خوردیم. کار ما هم شده این دیگر. خلاصه هر کسی برنامه‌ رفت و آمدی، چیزی دارد روی من حساب کند. برای همکارم که تعریف کردم گفت برو فرودگاه امام، یه دفتر بزن، تبلیغ کن که حضور در مراسم استقبال و بدرقه شما، در مراسم غم و شادی، اهدای یادگاری یا دریافت سوقاتی، به صرف شام یا ناهار، با سرویس رفت و آمد و اعلام آخرین اطلاعات از وضعیت سی.اسی فرهنگی کشور، در هر نقطه از تهران، با قیمت توافقی، حتما میلیونر می‌شی!



/ 10 نظر / 6 بازدید
علی

نه بابا! کی گفته؟ اینجا گلابی هست، من الان تو یخچالم دارم. در مورد تعطیلات هم همینطوره که می گن. همش تعطیلن اینا. تو ایران هی تو سر ما می زنن این تعطیلات نصفه نیمه رو. تعطیلات آخر هفته رو هم همش می رن مسافرت و خوش گذرانی. ما تازه آخر هفته ها کارهای عقب مانده مان را انجام می دیم. پیشنهاد دوستتون هم خیلی عالیه :))

فرید

کلا خارجیا که نه!!! من گفتم جایی که ما هستیم گلابی نیست نه اینکه کلا خارجیا یا حتی آمریکاییها گلابی ندارن. بعدش هم ببینم صحبت رشته مهندسی صاد بود که بحث گلابی پیش اومدها ... و اما به به! به به! این شعر عنوان از دیوان سعیدی بود؟ ؛) خیلی جالب بود، حالا ذوق من هم گل کرد برای جوابش و از خودم این رو در وکردم: چه کنیم جز تفرج که خسته زاد دهریم؟ البته به روونی مصرع اول نشد! ... دیگه اینکه اگهکارت گرفت بگو یک نمایندگی در ایست کوست برات بزنیم :دی

jourab

kolan khob golabi nadaran dige !! Hamun ke migan babu golabi !!

نرگس

ئه واقعنی گلابی ندارن؟؟؟ پس یه فوش ازمجموعه فوشاشون کم میشه ک!! بنظرت بجای ببو گلابی چی میگن؟؟؟ میدونی من وقتی با یکی آشنا میشم ک زبونش غیر از فارسیه.فوری میرم سراغ فوشاشون.اول باید بدونم انواع اقسام فوشا ب زبون اونا چی میشه.[نیشخند] ورود دوستتون مبارکا خوش باشین باهم رفیق[لبخند]

حسین

سوغاتی

علی

ما هم تقریبا شرقیم. تنسی و اونورا! ولی گلابی داریم هم میوه اشو و هم رشته اشو (م.ص)!! :))

پرستو

دقیقاً نکته ای که منم در سفیر اخیرم داشتم همین قضیه ی تعطیلیا بود! [نیشخند] مث که همه تعطیلن ما خبر نداشتیم مصفو! [نیشخند] لو رفتن مصفو ! دیدی؟[نیشخند]

پیاده

پست رفتنش خیلی غمگین بود و پست اومدنش خیلی شاد. چه دوست خوبی[لبخند] ینی ما هم یه روز بریم خارجه بخوایم برگردیم میای باهامون شام بخوری؟[چشمک]

ززهراا

دوس دارم وبلاگت رو ... از این به بعد پای ثابت نوشته هاتمااااا و تو همچنان که هستی...

54435

thtyrtyr