حسب حالی بنوشتیم و شد ایامی چند

این شب یلدا دهمین سال نوشتن در این وبلاگ است و فرصت خوبی برای پایان آن در کنار یلدای خودم. نوشتن در این وبلاگ تقریبا با دهه سوم زندگی‌ام همپوشانی داشت، و حالا هم که سی‌سالگی در راه است. تابستان امسال هم که قرار است عروسی بگیریم و برویم سر خانه و زندگی مشترکمان. پس از یک طرف پای اعداد، تاریخ‌ها و مناسبت‌ها در میان است، ده سال به روز کردن، رسیدن به سی‌سالگی، پایان مجردی. آدم‌ها دوست دارند به این اعداد معناهای خاصی ببخشند. مثل انتخاب شنبه اول ماه برای شروع یک تغییر جدید می‌ماند. تا جایی که یادم می‌آید همه وبلاگ‌نویس‌ها در سی‌سالگی با خیال اینکه با عبور از این عدد، گذار شگرف و مهمی در زندگی‌شان رخ داده است، متنی را به آن اختصاص می‌دادند، که مثلا در آن از عباراتی مثل "از یک جایی به بعد" یا "آدم است دیگر" یا این‌طور چیزها استفاده می‌شد. بماند که تصور خاص بودن این اعداد مثلا در برابر میلیون‌سالی که این سیاره در جمود و سکوت به دور خودش و خورشید چرخیده و عمر حداکثر چندده‌هزار ساله آدم‌ها روی آن چقدر خنده‌دار است.

از یک طرف هم نوای الرحمن وبلاگ‌نویسی با رسیدن رسانه‌های جدید اجتماعی خیلی وقت است به گوش می‌رسد. حالا دیگر آدم‌ها به سختی قانع به خواندن متنی بلند می‌شوند و اگر هم جایی حاضر به این کار بشوند در شبکه‌های اجتماعی است نه وبلاگ. برایم جالب است که خیلی آدم‌ها که روزی اگر می‌شنیدند که وبلاگ می‌نویسی، طور عجیب و غریبی نگاهت می‌کردند، حالا این روزها در مورد طیف وسیعی از مسائل از شرکت مردم در عزاداری یک خواننده تا لزوم مشارکت در چالش سطل آب یخ و روند پیشرفت مذاکرات ایران و پنج بعلاوه یک اظهار نظر می‌کنند و یا مطلب به اشتراک می‌گذارند. این اتفاق البته به ذات خود اتفاق بدی نیست. در این سال‌ها و سال‌های پیش رو، سیل آرا و عقاید و نظرات متفاوت است که سرازیر می‌شود بدون اینکه کسی بتواند در غیاب این جریان آزاد اطلاعات، نظری را در طیفی گسترده برقرار کند. دوران تک‌گویی‌ها و تحت تاثیر قرار دادن‌ها گذشته است و روز به روز اطلاعات (درست یا غلط، راست یا دروغ)، بیشتر جای عقاید را می‌گیرد. هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود.

من اما روز به روز در نوشتن سختگیرتر شدم. برای نوشتن یا به اشتراک گذاشتن کوچکترین چیزی سوالات سختگیرانه‌ای از خودم پرسیدم و حالا دیگر کار از کار گذاشته است. البته خدا را شکر این روزها دیگر در مورد هر موضوعی به اندازه کافی اظهار عقیده در اختیار خواهیم داشت و لابه‌لای همهمه این صداهای متداخل و متناقض و بی‌شمار شکل گرفته در بستر جریان تشدید شونده اطلاعات، هیچ سکوتی به چشم نخواهد آمد. ضمن اینکه باید اعتراف کنم که حالا دیگر چندان علاقه‌مند به شنیدن نظرات دیگران درباره موضوعات مختلف نیستم و به همین ترتیب متقابلا به دیگران نیز حق می‌دهم که تمایلی به دانستن عقاید من نداشته باشند. غیر از اظهار عقیده وجه دیگر وبلاگ‌نویسی ثبت احساسات و تجربیات شخصی است که حالا دیگر برای در میان گذاشتن آن با دیگران هم دلیل روشن و معنی واضحی نمی‌بینم. نوشتن را هنوز هم دوست دارم و برای خودم خواهم نوشت. شاید هم اگر از پس پرسش‌های سختگیرانه برآمدم و هوس به اشتراک گذاشتن چیزی به سرم زد، مثل بقیه در شبکه‌های اجتماعی این کار را بکنم. به هر حال از این که این دوران را در این وبلاگ گذراندم، بسیار خوشحالم. از این که در سال‌‌های اولیه این دهه، بدون آن پرسش‌های پیچیده هیجانات درونم را به اشتراک می‌گذاشتم حس خوبی دارم، چون فکر می‌کنم هر چیزی دوران خاص خودش را دارد. حالا هم صد البته دوران دیگری آغاز شده است. خوش باشید و سلامت.

/ 8 نظر / 76 بازدید
حمیده

چه حیف...

جوراب پاره و انگشت آزاد

وای نه ۰تو دیگه چرا حداقل ماهی یه بار بنویس

کیان

پل های پشت سر رو خراب نکن رفیق! فکر می کنم آخرین دورانی که واقعاً تموم شده تو این دنیا، دوران چهارم زمین شناسی باشه! بذار ما هم که هنوز توی این وزوز اطلاعات دنبال سولو می گردیم و مثلاً به جای اخبار روز فوتبال ترجیح می دیم متن "من و فوتبال" رو بخونیم یه امیدی داشته باشیم.. مهمتر از همه اینها اما، یلدا مبارک ؛)

هانیه

می دونی سعید همین هجوم داده های معمولا بی معنیه که آدم ها رو تنها و تنهاتر می کنه. همیشه یک مشکل من با شبکه های اجتماعی همین بوده! تهش من هنوزم وقتی دلم عمیق تنگ می شه به یاد وبلاگ و شعر و چند دقیقه واقعی با دوستام می افتم. چه حیف که دیگه نمی نویسی!! امیدوارم بهترین روزها و لحظات در انتظار تو و یلدات باشه :)

شهرزاد

سلام ممکن هست که با وبلاگ من لینک بزنید و جزو لستتون قرار بدید ؟ متشکرم

ف.ن

از آن وبلاگستانی که بزرگترین شبکه اجماعی ما قبل از اورکات بود. - یعنی ما این همه قدیمی شدیم! احتمالا مثل گرامافون و چیزهای آنتیک که خریدار کم و خاض دارند! -. تعداد کمی باقیمانده بودند. هرازگاهی می آیم سر می زنم به این امید که شاید مثل چندباری که خداحافظی کرده بودید و این صحبت ها، دوباره چیزی بنویسید. خصوصا داستان کوتاه ... اما ظاهرا این طوری ها نیست متاسفانه [لبخند]

mina

دوست عزیز! دین حقیقی دین شادی و عشق و ثروت است ، نه دین غم و نفرت و فقر! به وبلاگم بیا و نظر بده. منتظر حضور گرمتون هستم.smiley

دینا وب هاست

با سلام خدمت شما وبلاگنویس محترم همانطور که اطلاع دارید طی چند هفته ی گذشته وبلاگ سرویس های ایرانی از جمله بلاگفا و پرشین بلاگ دچار مشکل شده و موجب نارضایتی بسیاری از کاربران خود شده اند . با توجه به اینکه هر وبلاگنویسی نیاز به نسخه ی پشتیبان وبلاگ خود را دارد ؛ به همین منظور بر آن شدیم تا نرم افزاری جهت ارائه خروجی وبلاگ برای سیستم مدیریت محتوای ورد پرس بصورت XML را با درصد خطای پایین پیاده سازی نماییم . برای کسب اطلاعات بیشتر به لینک زیر مراجعه نمایید : http://goo.gl/mTr6to با تشکر دینا وب هاست