یک شاد در جمع غمگنان!

این کلاس فری دیسکاشن هم برای ما از یاد گرفتن زبان هر چی ندارد انگار به درد آپ کردن وبلاگ توی این بی‌حسی می‌خورد. نتیجه اخلاقی این پست هم این‌که آقا هر چه سریع‌تر عادت‌های بدتان را ترک کنید، قبل از این که سرتان بیاید. حداقل آن مسخره‌ها و احمقانه‌هایش را. حالا بعد از نتیجه اخلاقی بحث برویم سراغ خودش.

یک عادت خیلی بدی دارم من - از امشب می‌شود یک عادت بدی داشتم من - که این متن انگلیسی را که می‌خواندم‌ها، این عددهایش را فارسی می‌گفتم. مثلا می‌خواندم دیمانستریشن واز هلد یستردی، اند شصت پیپل ور ارستد. نمی‌دانم این چه مرضی بود آخر اما اگر اشتباه نکرده باشم فقط فقط خودم این مشکل را نداشتم. چون حتی اگر برای یک کسی یک خبری را این‌جوری می‌خواندم هم گیر نمی‌داد. ذهنی هم می‌خواندم همین‌طور بود. حالا یکی از تاپیک‌های امروز همین سوال کلیشه‌ای بود که بهترین تعطیلات شما کدام بود و چرا. آقا ما هم از خاطرات یکی از اردوهای دسته جمعی دانشکده تعریف کردیم. گفتم که خیلی خوش گذشت و با دوستان بودیم و اول جوانی‌مان بود و کلی چیز از ارتباطات انسانی یاد گرفتیم، مخصوصا که جمعیتی بیشتر از صد نفر هم حضور داشتند.

سخنرانی که تمام شد و از منبر آمدم پایین، همکارم زد به دستم که گفتی صد نفر بودند؟ گفتم آره چطور؟ گفت گفتی صد استیودنتس!! من همچین سرخ و سفید شدم و گفتم نه بابا؟! گفت آره! ناامیدانه سعی کردم اعاده حیثیت کنم که اگر این‌طور بود پس چرا نه خود معلم نه هیچ‌کس گیر نداد؟! که دلیل هم روشن شد! احتمالا اگر گفته بودم دویست استیودنتس یا هزار استیودنتس همان موقع اصلاح می‌شد اما بدبختی کلمه‌ صد معنی داشت! سد استیودنتس دقیقا یعنی دانشجویان غمگین!

یعنی رسما جمله‌ام تبدیل به دری وری محض شده بود! بنده خداها چقدر احتمالا زور زده‌اند که بفهمند منظور من چی بوده! داشتیم با همکارم گزینه‌های احتمالی را بررسی می‌کردیم: "بهترین تعطیلات عمرم زمانی بود که رفتیم شیراز و خیلی خوب بود چون همه دانشجوها غمگین بودند عوضش من یکی آن وسط خوشحال بودم و به همین خاطر خیلی خوش گذشت." بعد همکارم یادآوری کرد که گفتی مور دن صد استیودنتس (بیشتر از صد دانشجو)، پس جمله قبلی این‌طور اصلاح شد: " بهترین تعطیلات عمرم زمانی بود که رفتیم شیراز و خیلی خوب بود، چون فقط من خوشحال بودم و بقیه همه غمگین بودند. غمگین که می‌گم یه چی می‌گم یه چی می‌شنوی، اینا یه چیزی بیشتر از غمگین بودند، اصلا خسته و داغون و پاره بودند، و به همین خاطر خیلی خوش گذشت."

بعد عمری سر و کله زدن با زبان، از این سوتی‌های زبانی که می‌دهم‌ها، بدفرم از دست خودم شاکی می‌شوم. الان هم این باعث شده یاد آن ماجرای قبلی بیفتم که سر کلاس، داشتیم در مورد تفاوت زن‌ها و مرد‌ها در برخورد با نگرانی‌های اطرافیان حرف می‌زدیم و من می‌خواستم بگویم این به این دلیل است که مردها بیشتر این‌دیفرنت (بی‌تفاوت) هستند، به جایش گفتم ایگنورانت (نادان) هستند. بعدا که رسیدم خانه به کلمه‌ای که به کار برده بودم مشکوک شدم و اشتباهم را درآوردم، وگرنه همان‌جا سر کلاس نفهمیدم چرا همه این‌طور زل زده‌اند به من و دارند پیش خودشان حساب می‌کنند که این از چه اختلال نادری رنج می‌برد که وسط این بحث، خیلی نامربوط و بی‌دلیل، به هم‌جنسان خودش فحش می‌دهد. خلاصه الان احساس می‌کنم که از این به بعد اگر من دهن باز کنم به حرف زدن، همه پیش خودشان آه می‌کشند که وای خدایا رحم کن، باز این می‌خواهد حرف‌های بی سروته و نامفهومش را در مورد ارتباط خنگی مردان و واکنش‌های احساسی‌شان یا شادی‌های بودن در جمع گله‌ای آدم غمگین یا نمی‌دانم چی چی را شروع کند. در این حد شاکی‌ام یعنی.

/ 6 نظر / 10 بازدید
تنها

خیلی با حال بود منم یه بار سر کلاس گفتم ات هشت او کلاک[نیشخند] زیاد چیز ناراحت کننده ای نیست که! هی می گم نکاو! این می شه عاقبتش دیگه!

--

ایول. آخرین باری که اینطوری خندیده بودم موقع خوندن پست قبلیت بود! خدایت عمر دهاد! منم عادت دارم وسط جمله هام از یعنی به کرات استفاده می کنم [نیشخند] تازه بعدش به نظرم خیلی هم با کلاس می آد. تیریپ همین استفاده از کلمات انگلیسی وسط فارسی حرف زدنه. دیروز هم سر فوتبال داد زدم گیو می د توپ!

فیاضی

سلام ( درس اخلاق حاج آقا هالیوود ! ) ( آخوند هايي كه روحاني نيستند ) ( ببخشید ! شما عاشقید ؟ ) ( ما تبهکارتریم یا ف.ا.ح.ش.ه ها ؟؟ ) ... با كمال افتخار دعوتيد !

اشکان

حالا خودمونیم اون سد استیودنتس همچین هم خوشحال و اینا نبودند ها!!