یلدای نهم

سعید: امشب نهمین شب یلدایی است که این وبلاگ به روز می‌شود و هشت سال را هم تمام می‌کند و می‌رود توی نه. با رقبای جدی‌ای مثل توییتر و فیس‌بوک، رونق وبلاگ‌ها دیگر مثل سال‌های اولش نیست. ملت مینی‌مال و غیرجدی نوشتن توییتر و شیر کردن فیس‌بوک را به خواندن نوشته‌های وبلاگ ترجیح می دهند و انگار خیلی حوصله حرف شنیدن ندارند. خودم هم همین‌طوری‌ام یک جورهایی. این شده که مطلبی هم اگر خوانده شود معمولا از طریق ریدر و فیدها است و از کامنت هم خبری نیست. تعداد خواننده‌های ریدری هم که ماه‌هاست روی یک عدد ثابت مانده و در مجموع آدم خیلی متوجه نمی‌شود که دارد با خودش حرف می‌زند یا کس دیگری. توی یک سال گذشته به همان نسبت که رونق وبلاگستان فارسی کم شده، زندگی برای خودم هم جدی‌تر شده و قاعدتا دیگر این وبلاگ مثل سال‌های گذشته زود به زود به روز نخواهد شد. با این حال چون مراسم خداحافظی برگزار کردن و ناز کردن دیگر مثل آن اوایل وبلاگ‌نویسی جواب نمی‌دهد و محلی از اعراب ندارد، آن‌ قدر اینجا خواهم نوشت تا بقیه وبلاگ‌ها هم تعطیل شوند و تی را بدهند دستم که وبلاگ تو هم تمام شد کف وبلاگستان را هم یک تی بکش و چراغ‌ها را خاموش کن و برو، چون اگرچه نوشتن دیگر برایم آنقدر ارزش نیست که در گذشته، اما هنوز هم از شوق نوشتن چیزی جدید هرچند دیر به دیر، هیجان زده می‌شوم! یلدایتان مبارک، خوش بگذرد!

یلدا: همیشه فکر می‏کردم وبلاگ نویسی خیلی زود به زود آپ کننده ‏ای بشوم اما این یک ‏سال نشان داده که اینطور نبودم. شاید دلایل سعید باعثش باشند ولی خیلی به این بعد قضیه فکر نمی ‏کنم. اگر زیاد ننوشتم به خاطر بی‏ علاقگی نبوده. نوشتنی ‏ها زیاد بودند اما دلایلی مثل سر‏شلوغی یا این که اصلاً این افکاری که می ‏خواهند با تحریر آزاد شوند را باید نوشت یا نه مانع شدند. به ‏هر‏حال من از این پراکنده نویسی ‏های یک ‏ساله لذت برده ‏ام. قطعاً به بیشتر نوشتن هم فکر می ‏کنم چون لذت مشاهده فکری که چند روز پرورشش داده ‏ام خیلی زیاد است. به نظرم نوشتن قلمروی بی ‏انتهایی است چون ذهن آدم سازنده ‏اش است و حالا چه مینی موم چه ماکسی موم باقی خواهد ماند. بلند‏ترین شب سالتان خوش و دلپذیر!ّّ

 

/ 10 نظر / 18 بازدید
عطا

سلام برای من سابقۀ کم اقبالی به وبلاگستان حتی به روزهای گودر هم می رسد. گودر هم وبلاگ ها را پرخواننده کرد هم با بردنش به فضایی دیگر و اشتراکی کردنشان فرصت حضور مستقیم خواننده در وبلاگ را از وبلاگ نویسان و خوانندگان گرفت. گویی نوعی تقدیر در کار بود تا فاصله ای بین ما و وبلاگ ها بیفتد و سپس این واسطه و فاصله با رفتن گودر همین جور بیشتر شود. علی ای حال خوشحالم که بعد از نه سال هنوز نوشتن را ادامه می دهید.

سارا

آفرین بر شما...مطمین باشید که کسانی هستند که از خوندن نوشته هاتون فوق العاده لذت میبرند

فرید

آقا من که به شخصه هشت سال هست که هفته ای حداقل یکبار بلاگت رو چک میکنم (جز شاید دوره ای که موقتا ننوشتی) و الان میبینم که هیچ بلاگ یا حتی وبسایت دیگه ای نبوده که اینقدر مداوم خواننده اش باشم :)

سعید

سلام. من نمی دونم تا حالا کامنت گذاشتم یا نه اما از وقتی که خیلی بزرگ بزرگ می نوشتی خواننده ات هستم

سعید

گنده گنده [نیشخند]

ف.ن

سلام من هم به طور متوسط از همان سال دوم دانشگاه (اگر اشتباه نکنم ) دو هفته یکبار وبلاگتون رو می خوندم خصوصا که از آخرین وبلاگ های وبلاگستانی بود که ما می شناختیمش :) یک ماه سرمون شلوغه بود تعطیل کردین ؟

جوراب پاره و انگشت ازاد

ولی من مثل قدیم بعد مدت ها پیدام می شه و همه اپ هاتونو یه جا می خونم.... فقط اون موقعا عادت داشتم برای همه پستا کامنت بذارم که این دلایل شما احتمالا رو منم اثر کرده پس از همینجا سلام می کنم فقط

جوراب پاره و انگشت ازاد

حالا جواب کامنتا رو کی می ده؟ سعید یا یلدا ؟

جوراب پاره و انگشت ازاد

[چشمک]

مهدیه

همین که لینکتون باز کردم رنگ امیزی وبلاگتون واقعا یه ارامشیو پاشید روم! خیلی وبلاگ خوبی دارید خوشحالم یافتمتون[نیشخند] بازم میام