یادداشت‌های روزانه من، یازده دی 1391

صبح بیدار که شدم و ساعت را دیدم به خودم لعنت فرستادم. باز خواب مانده بودم. ساعت چهار و نیم صبح بود و این‌طوری یعنی باز دیر می­‌رسیدم و تاخیری می­‌خوردم. سریع چیزی تنم کردم و سوییچ ماشین را برداشتم و رفتم توی پارکینگ. صندوق عقب را باز کردم و بطری آب را برداشتم و نشستم توی ماشین. اول بوته‌های گوجه فرنگی و بادمجان صندلی عقب را آب دادم. هنوز نرسیده بودند. عوضش جعفری‌هایی که روی صندلی شاگرد سبز کرده بودم به آدم چشمک می‌زدند. بطری را گذاشتم سرجاش و کپسولم را برداشتم و ماشین را قفل کردم و راه افتادم. طرح زوج و فرد برقرار است، اما خوشبختانه شماره ملی من مثل امروز زوج است و اجازه تردد دارم. بین راه یادم افتاد که کپسولم را شارژ نکرده‌ام. حالا این سر صبحی باید می­‌رفتم ایستگاه اکسیژن شهرداری بعد از تونل توحید که غلغله بود. داشتم خفه می‌شدم که بالاخره به وعده و وعید مسئولش را راضی کردم خارج نوبت کپسولم را پر کند. یک لیتر هم از کارت اکسیژنم برای خودش برداشت نامرد. روی رمپ خروجی چمران به حکیم باز هم نفس کم آوردم. مخصوصا که آفتاب داغ و سوزاننده دی ماه هم صاف می­‌زد توی صورتم. توی ورودی حکیم خیلی اعصابم خرد شد. یک نفهمی بدون این­که با دست راهنما بدهد دوید جلوم و شانس آوردم نخوردم بهش وگرنه من مقصر می‌شدم. ساعت هشت و نیم رسیدم شرکت و نیم ساعت تاخیر خوردم.

امروز اصلا روز کاری خوبی نبود. علی پایش گرفت به میز و افتاد و لوله اکسیژنش پاره شد و تا آخر وقت ما نوبتی با ماسک خودمان بهش اکسیژن می­‌دادیم. من هم این جای عمل کلیه‌ام درد می‌کرد و نمی‌گذاشت با تمرکز کار کنم. پانزده ماه پیش برای پول بنزین سفر به شهرستان و دیدن خانواده فروخته بودمش اما هر چقدر که آن دکتری که معده‌ام را برداشت خوب و تمیز کار کرده بود این یکی گند زده بود. ناهار برنج و نوشابه داشتیم که چون شرکت هنوز پول قبض گاز خردادماه به بعدش را نتوانسته پرداخت کند برنج امروز هم خام بود. بعدازظهر مرخصی گرفتم برای انجام کاری که خیلی وقت بود دنبالش بودم. شماره گرفتم و منتظر نشستم تا شماره­‌ام را اعلام کنند و بروم پشت گیشه. متصدی پول­‌ها را که گرفت و بسته را که داد، هشدار داد که موقع خارج شدن مواظب اطرافم باشم که سارق زیاد شده این روزها. انصافا حق هم داشت چون همین بیرون آمدم یک موتوری حمله کرد که بسته را بگیرد اما فقط آستین لباسم پاره شد. موتوری دوباره دور زد. من بسته را چسبانده بودم به سینه­‌ام و از مردم کمک می‌خواستم که به دادم رسیدند و موتوری فراری شد. خدا را شکر نان سنگک سالم مانده بود.

ساعت ده که رسیدم خانه تلویزیون را روشن کردم. شبکه "من و تو" هم بالاخره فیلتر شده و  به‌جایش در پیوندهای پیشنهادی شبکه‌های یک تا شش ملی را پیشنهاد می‌دهد. زدم سیما. داشت تیتراژ به خانه برمی‌گردیم پخش می‌شد. روز زوج بود و مجری برنامه مطابق روزهای زوج، آقای ری.یس جم.هور بود که "گفت" مردمی داشت. داشت به مردم می‌گفت که چقدر با عزت و سعادتمند و خوشحال و راضی هستند و این‌که تا سال 93 در تمامی زمینه‌های موجود در دنیا اول خواهیم بود و هر مشکلی که به فکرتان برسد حل خواهد شد و هی جان پدرخانم پسرش را قسم می‌داد. یک ساعتی حرف زد. زدم شبکه دو. اخبار هواشناسی بود. برف در کشورهای حاشیه خلیج فارس و عراق و کویت همه را زمین­گیر کرده است. مقامات صلیب سرخ بین‌الملل هنوز در هند در تلاشند تا پاکستان را که بعد از سیل اخیر گم‌شده پیدا کنند. تولیدات کشاورزی ترکیه با بارندگی‌های امسال تا حدود هجده میلیون درصد رشد داشته است. افغانستان و همسایه­‌های شمالی نیز برای مبارزه با سیل آماده می‌شوند. دمای تهران امشب کاهش چشمگیری پیدا کرده و تا چهل درجه سانتی‌گراد پایین می‌آید. ضمن این‌که برخی محققان جوان ایرانی خبر از کشف ذرات معلق اکسیژن در آسمان تهران داده‌اند.

شبکه را عوض می‌کنم. ری.یس‌جم.هور در ادامه "گفت" مردمی‌اش می‌رود سر اصل مطلب و شروع فاز ششم هد.فمند کردن یارانه‌ها را اعلام می‌کند. در این فاز فرداشب مردم باید دستی نفری صدهزار تومن به دولت بدهند. شبکه چهار مستند علمی تخیلی دارد. تصاویری از دایناسورها، انسان‌های اولیه، کهکشان آندرومدا و باران را نشان می‌دهد. توی شبکه سه تیم فوتبال ایران شش بر یک از منتخب باشگاه‌های ایالت کوجومبولای کشور جیبوتی عقب است. اخبار شبکه یک دارد فهرست اولیه کاندیداهای انتخابات ریا.ست جم.هوری شش ماه بعد را اعلام می‌کند: الف رحیم میم، سید جواد رضویان، ف سلَحش.ور، میم ده نم.کی، منصو.ر ار.ضی، حسین رضازاده، محمد مایلی­‌کهن، دیگو آرماندو مارادونا، سوباسا اوزارا، هوگوچاوز، س ِ پ ا.ه، و آس.تان قدس، و اضافه می‌کند که شانس اولی برای تایید ص.لاح.یت نزدیک به صفر است و دو کاندید آخر بخت بیشتری برای پیروزی دارند. به خانه برمی‌گردیم هنوز ادامه دارد. در بخش مصاحبه، تمام مردم رضایت عمیقشان را از اجرای طرح هد.فمند.ی و به خصوص فاز ششم آن که همین دقایقی پیش اعلام شده ابراز می­‌کنند. سری به اینترنت می­‌ز‌نم. مادرم آنلاین است. سرعت خوب نیست و صدا و تصویر مدام قطع و وصل می­شود. سعی می­‌کنم بگویم بالاخره یک روز بنزین می­‌زنم و می­‌آیم شهرستان می­‌بینمت. یک روز بالاخره این دو  سه ساعت فاصله را پشت سر می‌گذارم و می‌آیم. صدایم نمی­‌رود و فقط می­‌بینم که دارد اشک می­‌ریزد و دست به مونیتور می­‌مالد. صحنه متاثر کننده‌ای است. من هم به یاد او و خانواده‌ام اشک می­‌ریزم. ارتباط دی سی می­‌شود و دیگر هرکاری می‌کنم وصل نمی‌شود. شام ماکارونی می­‌گذارم. البته قبض گاز را نداده‌ام و قطع است. بدون گاز ماکارونی را این­‌طوری درست می­‌کنم. یک قوطی رب را که خیلی ارزان شده خالی می‌کنم کف ماهیتابه و نصف سنگک را تویش ریزریز می­‌کنم و نصف دیگرش را می­‌گذارم برای حق حساب مسئول اکسیژن میدان توحید که اجازه بدهد باز هم بی­‌نوبت یا بدون کارت اکسیژن بزنم. خوب که هم زدم و مواد مخلوط شد و غذا خوذش را گرفت، ماکارونی را که آن‌هم ارزان است باز می‌کنم و بیست‌تا بیست‌تا جدا می‌کنم. حالا یک قاشق از این می‌خورم و یک گاز به دسته بیست‌تایی ماکارونی می‌زنم تا تمام شود. البته کمی جعفری هم از ماشینم می‌چینم و همراهش می‌کنم. ری.یس جم.هور دارد حرف می‌زند. تلویزیون را خاموش می‌کنم. حالا ساعت سه و نیم صبح است و نیم ساعت وقت دارم که بخوابم. شب بخیر.


/ 15 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرانک

سعید جون اگه 20 سال پیش اینو نوشته بودی یه شاهکار سوررئالیستی بود. حالا الان مثل اینکه هممون با هم داریم شیرجه می ریم تو عالم خیال. واقعا مثل نوشته تو مرز واقعیت و خیال گویا داره تو زندگیمون حذف می شه رسما.

دختر قدیم

[خنده] احسنت به این همه نبوغ و حس طنز. مرسی.لذت بردیم.

تنها

محشر بود! الآن داشتم زر می زدم دم ِ رفتنی ، اما همین که اینجارو خوندم شاد شدم! ثواب کردی داداش! ثواب! راستی ! حلالمون کنی ها!

آرمان

در گوشي ...

تنها

هر چی فکر می کنم یادم نمی یاد چی بارت کردم [ناراحت] ببخشید[ناراحت] تو دعا کن خودم نترکم!!

آقا امیری

از اینکه وقت خودمو برای خوندن نوشتهات صرف کردم خوشحالم. دوست دارم با انرژی به کارت ادامه بدی.دست حق به همراهت (امیری هستم)

سلام اينجاkl است [نیشخند] [نیشخند]

علی سلطانی

سلام عزیز با حال بود. فقط یه توضیح کوچیکی بده که این جعفری و گوجه ها که تو ماشینت کاشتی چجوری نفس می کشن ... D: لابد کارت اکسیژن دارن...

نگین ع.پ

[نیشخند]یعنی حرف نداااااااااشت!!

سحر

:))