کندی چاقوی هرگز با گذر ایام

اگر احیانا سریال 6 قسمتی غرور و تعصب محصول سال 1995 را دیده باشید یا کتابش را خوانده باشید و کلاً ماجرا و دیالوگهایش یادتان مانده باشد، شاید مثل من یادتان مانده باشد که الیزابت بنت بعد از اینکه از طرف دارسی به عنوان دختری که مورد بی اعتنائی سایر مردان قرار گرفته توصیف شد با خود عهد کرد که هرگز با او نخواهد رقصید و این را به همه اطرافیانش هم اعلام کرد. بعد که دارسی از او خواستگاری کرد و کارشان به مجادله کشید، با خشم فراوان به دارسی گفت: You are the last man in the world to whom I could ever married  اما هر دو کار را کرد. مخصوصاً وقتی که دارسی برای بار دوم به او ابراز علاقه کرد، از احساسات قدیمی اش شرمنده بود. اینجور هرگز گفتن ها معمولاً نتایج با نمکی دارند. همانی می شوند که شدیداً پس زده شده بودند. نمونه کمیک ترش را در فیلم نان و عشق و موتور هزار دیدم. هر وقت کسی می گفت امکان نداره یا محاله یا عمراً ، در صحنه بعدی داشت همان کار را انجام میداد.

همه در زندگیشان با این واقعیت روبرو می شوند که گاهی به سوی همان چیزی می روند که از آن فرار می کردند. مسئله مهمتر اینجاست که وقتی این اتفاق می افتد دیگر خبری از مقاومت های اولیه نیست. ممکن است آدم از این که دارد هل می خورد به سمت چیزهائی که زمانی نمی خواسته حتی برای لحظه ای وقوعشان را تصور کند، خوشحال باشد و یا با حالت تسلیم و رضا به اوضاع  نگاه کند. دیگر مقاومتی در کار نیست. وقتی اتفاقی دارد می افتد و باید بیفتد کمترین کار پذیرش است.

این روزهای من همچین حکایتی دارند. قبلاً هم پیش آمده بود که تسلیم وضعیتی شوم که نمی خواستم دچارش شوم اما این موردی که این روز ها باهاش درگیرم از آن دسته مسائلی بود که شدیداً مخالف رخ دادنش بودم. به احتمال قوی جائی مشغول به کار خواهم شد که به دلایلی می گفتم last place in the world است که بهش مراجعه می کنم. حالا طوری با قضیه برخورد می کنم که انگار نه انگار که روزی این افکار ساز مخالف زننده از ذهنم می گذشته اند. کلاً هر چی زمان می گذرد ارزش کلمه تند و تیزی مثل "هرگز" کمتر و کمتر می شود و من کند شدن حربه کلامی محبوبم را در سکوت نظاره می کنم.


/ 8 نظر / 12 بازدید
تسليم ناپذير

دبيرستاني كه بودم هروقت از جلوي دانشگاه علوم پزشكي شهرمون رد ميشديم مامان-بابام ميگفتن دانشگاه آينده ات،بعد من با غيظ ميگفتم عمرا!!!آخرشم با اينكه رتبه ام بهتر از دانشگاه شهر خودمون بود به خاطر تصميم ناگهاني دولت مبني بر بومي گزيني در آن سال ولايت خودمون موندگار شدم!ترمهاي اول هم هميشه ميگفتم عمرا با فلاني براي استيجري همگروه بشم كه با اونم همگروهم الان!!!هميشه هم دوستان صميميم كسايي بودن كه اول يه دعوا با هم كرديم بعد من گفتم عمرا با اين دوست بشم ولي بعدا شده دوست صميميم!كلا بعد اين قضايا تصميم گرفتم بيخيال كلمه ي "عمرا" بشم!سنگين ترم بذارم خود عمرا پيش بياد[نیشخند]

مینا

"اینجا دو نفر می نویسند، سعید و یلدا!" خوشحال شدم واقعا . تبریک [لبخند]

تسليم ناپذير

منم تبريك ميگم اون گوشه رو نگاه نكرده بودم :)) با آرزوي موفقيت و خوشبختي[گل][هورا]

تسليم ناپذير

آقا شفاف حرف بزن،من بعد خوندن فارماكولوژي اصولا مخم در هيچ زمينه ديگه اي كار نميكنه.بالاخره عروسي هست يا ما توهم زديم؟؟[زبان]

تسليم ناپذير

اينجا واسه كامنت دوم من پاسخي نبود؟[سوال]

تسليم ناپذير

پس فقط يلدا خانوم مباركه[چشمک]

سعید نوروزی

من چون خیلی دوست دارم راه حل بدم و یه جورایی تحلیل کنم این یادداشتو هم به همین سبک و سیاق می نویسم. اگه محلل بار معنایی بدی نداشت میخواستم برای نام مستعارم این کلمه را انتخاب کنم! ولی چکنم که اسیر معنای رایج واژه هاییم. باری، هرگز، اصلن، عمرن، هیچوقت، و ... واژه هایی هستند که از دهن آدمهای کم تجربه در میاد. کسایی که تا یه تکانه یا میلی سراغشون میاد به دنبال تشفی اون میلند و مطلق می کنند. قدیما می گفتن حرف مرد یکیه. میگن یه بزرگی که هممون میشناسیمش و اسم بردنش سوءتفاهم ایجاد می کنه گفته: "حرف مرد دوتاست." خوش به حال کسی که دبّه می کنه و آدمی که دبّه میکنه به نظرم آدم بزرگیه.

سعید نوروزی

من خیلی دوست دارم راه حل بدم و یه جورایی تحلیل کنم این یادداشتو هم به همین سبک و سیاق می نویسم. اگه محلل بار معنایی بدی نداشت میخواستم برای نام مستعارم این کلمه را انتخاب کنم! هرگز، اصلن، عمرن، هیچوقت، و ... واژه هایی هستند که از دهن آدمهای کم تجربه در میاد. کسایی که تا یه تکانه یا میلی سراعشون میاد به دنبال تشفی اون میلند و مطلق می کنند. قدیما می گفتن حرف مرد یکیه. یه نفر که هممون میشناسیمش و اسم بردنش سوءتفاهم ایجاد می کنه گفته: "حرف مرد دوتاست." خوش به حال کسی که دبّه می کنه و آدمی که دبّه میکنه به نظرم آدم بزرگیه. یعنی به اون باور قدیمی شک میکنه و میگه اشتباه کردم. وقتی داری از واژة هرگز استفاده می کنی همون موقع داری در درونت ضدّش را پرورش میدی. مثلن عبارت "دیگه این کار را نمی کنم" این عبارت برخاسته از یک باور است که من هستم که اختیار امور در دستم هست و خودم می دونم که چه باید بکنم و کی این کار را انجام بدم. این باور به اراده امروزه کارساز نیست؛ چون مشکل ما این است که می خواهیم همه چیز دست خودمون باشه. در حالیکه هیچ چیز دست ما نیست. وقتی رسیدی که هیچ چیز دست تو نیست تازه اختیار همه چیز