عمليات در برق شريف۲

   ادامه:

   حالا نوبت يارو خرخونه بود:خوب من ديگه بايد برم.

   -کجا؟

   -تمريناي ماشين هاي الکترونيکي و امواج ۲ رو ننوشته ام هنوز.

   -اي بابا.خوب منم ننوشتم.بعد کلاس بنويس.

   -نمي شه.دير مي شه.استاد به ازاي هر ۴۳ ثانيه تأخير ۷۴ صدم از نمره پاياني کم مي کنه.

   -خب بعد کلاس کپ مي زنيم...

  در اين لحظه ديدم که يارو نيک از جاي بشد و برافروخت و بگفت:نه نه هرگز!هرگز کپ نخواهم زد.به راستي که اين تمرين ها آينده من را مي سازند و سعادت دنيوي و اخروي و موفقيتم در کار آينده در گرو آنان است.هرگز به اين ذلت تن در نخواهم داد و به آنهايي که سرمايه مملکت را روي من گذاشته اند خيانت نخواهم کرد.اين بگفت و از کلاس کلا بشد.

   من ماندم و رقيب و دختره.آها نه.يه مافنگي هم ته کلاس بود که وقتي ازش پرسيدم و فهميدم ۷۳ي است در جا کلت کاليبر ۶۲/۷ را که به هزار زحمت از شوراي صنفي دودر کرده بودم از جيبم در آوردم و خلاصش کردم.رقيب خيلي ترسيد و گفت:مي خواي با ما چي کار کني؟پول؟خونه؟جواب تمريناي اين سري منطقي؟ هر چي بخواي بهت مي دم فقط بذار برم.گفتم:نه بابا اين حرفا چيه فقط مي خوام بگم با اين دختره چي کار داري ولش کن.من...

   گل از گلش شکفت:همين؟باشه.قول مي دم ديگه نگاه هم نکنم بهش.من برم؟گفتم:برو فقط سر کلاس معارف براي من هم حاضر بزن شايد کارم طولاني بشه.قبول کرد و شادان رفت.

   من ماندن و دختره.بهش گفتم:دوستت دارم.با من دوست مي شي؟گفت:برو بابا آخه تو چي داري؟گفتم:من هنرمندم کلي سواد دارم آدم پر و قوي اي هستم.من...

   -زود تسليم شو اينجا محاصرس.تو هيچ شانسي نداري.

   دکي!رييس دانشکده پشت بلندگو بود.پس يکي از آن نامردها مرا لو داده بود.گفتم:همه چي که دارم چي ندارم؟گفت شرط معدلشو نداري...

   واي راست مي گفت.چرا به فکر خودم نرسيده بود؟خيلي عصباني شدم.ادامه داد:من مي خوام اپلاي کنم برم آمريکا.تو به چه دردم مي خوري؟گفتم برو بابا من که مي دونم آخر سر مي موني ور دست بابا ننت.

   داشت مي رفت جدا.گفتم صبر کن بابا تو مثلا گروگان مني.گوش نمي داد.آرپي جي اي را که به زحمت از نگهباني دودر کرده بودم از جيبم درآوردم و شليک کردم اما تيرم به خطا رفت توي آز مخابرات داده ها که همان بغل بود.واي خدا کند به خاطر اين اشتباه من اندازه گيري هاي بچه ها غلط نشود.

   دختره رفته بود.الان بود که بريزند تو و دمارم را درآورند.منو نگا براي کي اين همه آدم کشته بودم.کلت کاليبر۶۲/۷ را گذاشتم روي شقيقه ام و ماشه را چکاندم اما...

   هميشه آخرين لحظه بيدار شده ام و هيچ وقت توي خواب نمرده ام.

/ 4 نظر / 4 بازدید
saint_mary

سلام....يعنی اينا خواب بود؟خدا وکيلی مردم راست می گن که شريفيا يه چيزيشون ميشه!!!!!(شوخی کردم)موفق باشی

مرتضی

سلام. چشمم روشن. حالا ديگه کلت منو از تو شورا دو در می کنی؟ بذار برگرديم تهران آخر خوابتو بهت نشون ميدم!!!!

eshghi

لوس بود اونم بعد از اون متن چتر ها ولی خوب شايد جاش بود خوب بعضی وقتا لوس بازی جواب ميده مخصوصا اه پای يه دختر در ميون باشه ...موفق باشی

اوا

[قهقهه]