پیوند ابدی Aerosmith ، من، تو و تلفظ ها

دلم برایت تنگ شده. البته نه دقیقاً برای خودت. برای آدمی که در 13 سالگیت بودی. تو همیشه نماد کسی هستی که اثبات می کند آدم ها چه ناباورانه تغییر می کنند. بعد که یاد اینها می افتم و شروع می کنم به مرور خاطرات دوستی طولانیمان و در بک گراند این فلش بک ها، مدام آهنگ Crzay از Aerosmith را می شنوم. من را یادت هست که با چه ذوقی کلیپش را کشف کرده بودم؟ بهت گفتم دلم می خواهد من و تو هم مثل این دو تا دخترا ( آلیشیا سیلورستون و لیو تایلر) از مدرسه جیم شیم. من آلیشیا می شم تو لیو باش. بعد با ماشین دور تر و دور تر می رویم و آزادیمان راجشن می گیریم. تو هم کلیپ را دیدی. ذوق کردی اما نه به اندازه من. اصلاً تو از همان اول یک روحیه محافظه کارانه داشتی که با گذشت سالهای دبیرستان مدام تشدیدش می کردی. بر عکس من که اعتقاد به زیاده روی و کم روی داشتم. شنیدن فلسفه " دست رد به سینه هیچ چیز نزدن" برای من پر بود از هیجان ، هر چند که خیلی به کارش نبردم، ولی دنیای با ثبات تو را به هم می زد. من را یادت هست؟ با لاک ناخن سیاه و روسری های جیغ و جوراب های رنگی رنگی که در برابر جوراب های سفید تو چطور خود نمائی می کرد؟ به خاطر داری که همان خویشتن داریت برای من چقدر تحسین بر انگیز بود و تو کارهای خودسرانه من را می دیدی و "محیر العقول" صدایم می کردی؟ البته بماند که خویشتن داری تو و افراط های من هر دو وسیله بودند. کاتالیزور هائی که به ما امکان شناخت بهتر دنیای اطرافمان را می دادند. بعد ها من دیگر نیازی به این نقاب نداشتم اما تو هر سال ضخیمترش کردی. تا جائی که می خواستی با من هم با آن حجاب حرف بزنی ولی می دانستی که نمی شود. آخر هزار بار خود واقعیت را نشانم داده بودی. مخصوصاً وقتی کسی سوژه ما می شد. در این مواقع نحوه تلفظ کلمات طرف مهمترین نشانه شخصیت شناسیش محسوب می شد. کدام فامیلتان بود که" تو رو خدا" رو اینطوری می گفت " تو یو خدیا" ؟ بعد ما تحلیل می کردیم که این آدم چطور با شوهرش و فامیلش حرف می زند. موهایش را چه رنگی می کند. کفش پاشنه بلند پلنگی می پوشد و چه و چه. برایمان خیلی زنانه بود و ما مُصر بودیم که بچه بمانیم. تو زودتر بزرگ شدی و من به کودکانه ها وفادارتر ماندم تا کمی قبل تر ها. حالا دوریم و غریبه. اما می دانم که هر وقت تلفظی بشنویم از آن نوع که هر دویمان را به آنالیز کردن وا می داشت، به هم وصل می شویم.

/ 2 نظر / 11 بازدید
قریبه

مثظشف ذخقیشئ

سعید نوروزی

خیلی دلنشین بود و جذاب. متن های شما در این وبلاگ طنین روانشناختی اش بسیار زیاد است.