خانه
نامه
جواني ها







- تراموا
- پاگرد
- ورطه
- درای
- گذر عمر
- مای من
- شراگیم
- پوتشکا
- خوابگرد
- هومهر
- عابر پیاده
- کوچمولو
- گیس طلا
- تا رهایی
- اسپایدرمرد
- کافه اقتصاد
- غریب نامه
- وسوسه ها
- خاتون نامه
- دارالمجانین
- توکای مقدس
- سبوی تشنه
- من و ام اس
- سه روز پیش
- خلیل جوادی
- مازیار ناظمی
- لبخندانه گی
- دست به لاگ
- و اینک آخر دنیا
- تلخ نوشته ها
- احمد شریفی
- باز هم از سر نو
- دختر اردیبهشتی
- نگین می نویسد
- عقاید یک دلقک
- گمشده در بزرگراه
- یادداشت های نوید
- کلاشنیکف دیجیتال
- دانشگاه با طعم باران
- صید قزل آلا در اینترنت
- قصه های عامه پسند
- حرف های بی مخاطب
- ایستاده در رنگین کمان
- گیلاس خانومی هستم
- چند قدم نزدیکتر به خدا
- زندگی بعد پنجاه سالگی
- زباله دانی یک ذهن مبهوت
- خاطرات یک دانشجوی پزشکی
- یادداشت های یک دختر ترشیده
- زمانی که خورشید می درخشید
- هنوز سه انگشت به سمت خودت است
- یادداشت های معلم کوچکترین مدرسه دنیا
- روزانه های یک دوشیزه
- پیش نویس
- اعترافات یک قلم
- گوریل فهیم
- روزنگار خانم شین
- رضا رشیدپور




- آذر ٩۳
- آبان ٩۳
- شهریور ٩۳
- خرداد ٩۳
- اردیبهشت ٩۳
- اسفند ٩٢
- آذر ٩٢
- امرداد ٩٢
- خرداد ٩٢
- اردیبهشت ٩٢
- فروردین ٩٢
- اسفند ٩۱
- بهمن ٩۱
- آذر ٩۱
- آبان ٩۱
- مهر ٩۱
- شهریور ٩۱
- امرداد ٩۱
- تیر ٩۱
- خرداد ٩۱
- اردیبهشت ٩۱
- فروردین ٩۱
- اسفند ٩٠
- بهمن ٩٠
- دی ٩٠
- آذر ٩٠
- آبان ٩٠
- مهر ٩٠
- شهریور ٩٠
- امرداد ٩٠
- تیر ٩٠
- خرداد ٩٠
- اردیبهشت ٩٠
- بهمن ۸٩
- دی ۸٩
- آذر ۸٩
- آبان ۸٩
- مهر ۸٩
- شهریور ۸٩
- امرداد ۸٩
- تیر ۸٩
- خرداد ۸٩
- اردیبهشت ۸٩
- فروردین ۸٩
- اسفند ۸۸
- بهمن ۸۸
- دی ۸۸
- آذر ۸۸
- آبان ۸۸
- مهر ۸۸
- شهریور ۸۸
- امرداد ۸۸
- تیر ۸۸
- خرداد ۸۸
- اردیبهشت ۸۸
- فروردین ۸۸
- اسفند ۸٧
- بهمن ۸٧
- دی ۸٧
- آذر ۸٧
- آبان ۸٧
- مهر ۸٧
- شهریور ۸٧
- امرداد ۸٧
- تیر ۸٧
- خرداد ۸٧
- اردیبهشت ۸٧
- فروردین ۸٧
- اسفند ۸٦
- دی ۸٦
- آذر ۸٦
- آبان ۸٦
- مهر ۸٦
- شهریور ۸٦
- امرداد ۸٦
- تیر ۸٦
- خرداد ۸٦
- اردیبهشت ۸٦
- فروردین ۸٦
- دی ۸٥
- آذر ۸٥
- آبان ۸٥
- مهر ۸٥
- شهریور ۸٥
- امرداد ۸٥
- تیر ۸٥
- خرداد ۸٥
- اردیبهشت ۸٥
- فروردین ۸٥
- اسفند ۸٤
- بهمن ۸٤
- دی ۸٤
- آذر ۸٤
- آبان ۸٤
- مهر ۸٤
- شهریور ۸٤
- امرداد ۸٤
- تیر ۸٤
- خرداد ۸٤
- اردیبهشت ۸٤
- فروردین ۸٤
- اسفند ۸۳
- بهمن ۸۳
- دی ۸۳
- آذر ۸۳




  RSS 2.0  








پنجشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٥

شب های اسپرسو

فرض کن به موضوعی علاقه مندی که فکر تو را زیاد مشغول می کند. گرفتاری یا وظیفه ای نیست که مجبور به درگیر شدن با آن باشی.مثلاً یک مسئله کمی پیچیده ریاضی که به علت علاقه می خواهی ته و تویش را در بیاوری. من فکر می کنم که اگر زیاد به این مسئله فکر کنی و به جواب نرسی - یا اصلاً حتی پیشرفتی نکنی - کم کم ذهنت به هم می ریزد. از کار و زندگیت می شوی که جوابش را پیدا کنی. به تدریج این آشفتگی بیشتر می شود٬ تا جایی که "آرامش" را از تو سلب می کند.

حالا فرض کن مسئله کمی جدی تر از این حرف هاست. مثلاً یکی که ویرش گرفته بفهمد دنیا چطور و از چه به وجود آمده٬ یا مثلاً ابعادی دارد یا نه. یا یک مورد خیلی جدی تر این که دقیقاً با مردن چه به سر آدم می آید. ویژگی خاص این موضوعات شاید این باشد که اگر نپذیری که هیچ وقت به جواب نمی رسی نمی توانی مطمئن باشی که پیشرفت می کنی و به چیزهای بیشتری پی می بری. کلاً به نظر می رسد که اگر فکر و ذکرت به چیزی مشغول باشد که جوابی برای آن وجود نداشته باشد این "آرامش"درونی ات را می گیرد٬ در صورتی که اگر راه حلی وجود داشته باشد و کسی که از آن آگاه است در میانه های کار با راهنمایی به جواب نزدیکت کند - یا به هر نوع دیگر که به آن چه که می خواهی نزدیک شوی - این پیشرفت برای تو آرامش و انگیزه به دنبال خواهد داشت.

داشتم فکر می کردم حالا اگر یکی همه اش می خواست بداند که خدایی وجود دارد یا نه٬ و این خدا چطوریست و چطور می شود شناختش و به او نزدیک شد٬ و در عین حال در زندگیش "آرامش" به معنای واقعی کلمه وجود داشت٬ می توان نتیجه خاصی گرفت؟!