خانه
نامه
جواني ها







- تراموا
- پاگرد
- ورطه
- درای
- گذر عمر
- مای من
- شراگیم
- پوتشکا
- خوابگرد
- هومهر
- عابر پیاده
- کوچمولو
- گیس طلا
- تا رهایی
- اسپایدرمرد
- کافه اقتصاد
- غریب نامه
- وسوسه ها
- خاتون نامه
- دارالمجانین
- توکای مقدس
- سبوی تشنه
- من و ام اس
- سه روز پیش
- خلیل جوادی
- مازیار ناظمی
- لبخندانه گی
- دست به لاگ
- و اینک آخر دنیا
- تلخ نوشته ها
- احمد شریفی
- باز هم از سر نو
- دختر اردیبهشتی
- نگین می نویسد
- عقاید یک دلقک
- گمشده در بزرگراه
- یادداشت های نوید
- کلاشنیکف دیجیتال
- دانشگاه با طعم باران
- صید قزل آلا در اینترنت
- قصه های عامه پسند
- حرف های بی مخاطب
- ایستاده در رنگین کمان
- گیلاس خانومی هستم
- چند قدم نزدیکتر به خدا
- زندگی بعد پنجاه سالگی
- زباله دانی یک ذهن مبهوت
- خاطرات یک دانشجوی پزشکی
- یادداشت های یک دختر ترشیده
- زمانی که خورشید می درخشید
- هنوز سه انگشت به سمت خودت است
- یادداشت های معلم کوچکترین مدرسه دنیا
- روزانه های یک دوشیزه
- پیش نویس
- اعترافات یک قلم
- گوریل فهیم
- روزنگار خانم شین
- رضا رشیدپور




- آذر ٩۳
- آبان ٩۳
- شهریور ٩۳
- خرداد ٩۳
- اردیبهشت ٩۳
- اسفند ٩٢
- آذر ٩٢
- امرداد ٩٢
- خرداد ٩٢
- اردیبهشت ٩٢
- فروردین ٩٢
- اسفند ٩۱
- بهمن ٩۱
- آذر ٩۱
- آبان ٩۱
- مهر ٩۱
- شهریور ٩۱
- امرداد ٩۱
- تیر ٩۱
- خرداد ٩۱
- اردیبهشت ٩۱
- فروردین ٩۱
- اسفند ٩٠
- بهمن ٩٠
- دی ٩٠
- آذر ٩٠
- آبان ٩٠
- مهر ٩٠
- شهریور ٩٠
- امرداد ٩٠
- تیر ٩٠
- خرداد ٩٠
- اردیبهشت ٩٠
- بهمن ۸٩
- دی ۸٩
- آذر ۸٩
- آبان ۸٩
- مهر ۸٩
- شهریور ۸٩
- امرداد ۸٩
- تیر ۸٩
- خرداد ۸٩
- اردیبهشت ۸٩
- فروردین ۸٩
- اسفند ۸۸
- بهمن ۸۸
- دی ۸۸
- آذر ۸۸
- آبان ۸۸
- مهر ۸۸
- شهریور ۸۸
- امرداد ۸۸
- تیر ۸۸
- خرداد ۸۸
- اردیبهشت ۸۸
- فروردین ۸۸
- اسفند ۸٧
- بهمن ۸٧
- دی ۸٧
- آذر ۸٧
- آبان ۸٧
- مهر ۸٧
- شهریور ۸٧
- امرداد ۸٧
- تیر ۸٧
- خرداد ۸٧
- اردیبهشت ۸٧
- فروردین ۸٧
- اسفند ۸٦
- دی ۸٦
- آذر ۸٦
- آبان ۸٦
- مهر ۸٦
- شهریور ۸٦
- امرداد ۸٦
- تیر ۸٦
- خرداد ۸٦
- اردیبهشت ۸٦
- فروردین ۸٦
- دی ۸٥
- آذر ۸٥
- آبان ۸٥
- مهر ۸٥
- شهریور ۸٥
- امرداد ۸٥
- تیر ۸٥
- خرداد ۸٥
- اردیبهشت ۸٥
- فروردین ۸٥
- اسفند ۸٤
- بهمن ۸٤
- دی ۸٤
- آذر ۸٤
- آبان ۸٤
- مهر ۸٤
- شهریور ۸٤
- امرداد ۸٤
- تیر ۸٤
- خرداد ۸٤
- اردیبهشت ۸٤
- فروردین ۸٤
- اسفند ۸۳
- بهمن ۸۳
- دی ۸۳
- آذر ۸۳




  RSS 2.0  








سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٥

شاعری در بی گاه

  در محفل بی گاه مان سرگردان نظاره گر روح های خسته و منتظر بودم. هر کسی پیشکشی داشت٬ یکی حساب ثانیه ها را جمع کرده بود٬ آن دیگری اتمی شکافته نیمه ای در هر دست داست. آن دیگری تمیز یافته بود سرانجام٬ ماهیت و وجود را و مرد تهی دست٬ مضطرب در جمع غریبه ها چشم می دواند٬ به طلب واهی رهگذری٬ آشنایی. خلق را می جست یا اخلاق را٬ شاید به مدد٬ این چنین می اندیشیدم..
  ندا آمد٬ اینک نوبت توست!
  به دلگرمی حضور مبهم خیال٬ و شمیم آشنای رایحه ای که سیال ثانیه های پیشینم بود٬ تنفس اکسیژن های ناخودآگاه عمرم این چنین گفتم: شاعری هستم عاشق پیشه و شوریده. کلمه را به قریحه و طبع٬ آن چه در وجود من دانند و به این خوانند٬ حرمت گذاشته و آراسته ام. به هنرم مردمان بسیار را بر سر ذوق آورده ام. حق کلمات را یافته ام و به نظم در آورده ام و هارمونی های بی بدیلی از ایشان پدید آورده ام٬ که مردمان در وصفشان فریادها برآورده اند و مرا ستوده اند. حال آن که من پیشتر٬ آن را به پیشگاه تو پیشکش کرده بودم!
  چنین گفت: آری اما کلمه ات ودیعه گران بهای ما٬ سرودت تجلی حضور ما٬ و موسیقی جانت ارتعاش سیم های وجودت به چنگ  چیره دست و هنرمند ماست!
  بر سر ذوق آمده بودم: هر آینه این چنین است٬ به حقیقت سوگند که این چنین است! ترانه های های من سنگینی حضور و تجلی توست! شوریدگی ها و شیفتگی هایم پاره متعالی زندگانیم٬ مشیت و لطف بی منت و بی استحقاق توست٬ آن گاه که تو را چنان خواندم که بیاموزیم که چون بخوانمت٬ آن گاه که که به عظمت تجلیت نگریستم و تنگنای کلماتم٬ سینه ام فشرده و دردآلود شد و تو کلمه لایقت را به من عنایت کردی تا هر بار از تنگنا رهایی یابم و وسیع تر شوم! 
  گفت: پس اینک پیشکشی تو ما را در خور چیست؟!
  با بی قراری و رضایت٬ این چنین پاسخش دادم: و اینک پیشکشی من٬ آخرین و طولانی ترین عاشقانه ام که چندی پیش به پایان برده ام. آن را دیگر شبهه ای نیست٬ که به تمامی سروده من و در خور توست. هرگز مردمان این آخرین عاشقانه مرا نخوانده اند و نخواهند خواند٬ هرگز فریاد های تحسین شان به آسمان بلند نخواهد شد و به واسطه آن مرا احترام نخواهند کرد٬ و هرگز دلداده ای در یک نیمه شب مهتابی کلمات آن را در گوش محبوبش زمزمه نخواهد کرد٬ چرا که به کلی از آن من است٬ چرا که به کلی از آن توست!..
  عاشقانه٬ زندگی ام!

جمعه ٢٧ امرداد ۱۳۸٥

اعترافات

"... اکنون خیر را در اندرون خویش می جستم. دیگر آن را در اشیایی که  با چشم سر و در روشنایی خورشید دیده می شوند جستجو نمی کردم؛ زیرا آنان که سعادت را در اشیاء بیرون می جویند، به زودی در دام پوچی گرفتار می آیند. اینان خویشتن را در لذایذ زودگذر عالم شهادت تباه می سازند و در حالی که نفوسی گرسنه دارند بر سایه هایی میان تهی چنگ می زنند. چه قدر آرزو دارم که ایشان از گرسنگی به ستوه آیند و در طلب روزگارانی بهتر برآیند... حال که خود به دیدار آن نور نائل شده بودم از این که ایشان را ناتوان از رویتش می دیدم نگران و آزرده بودم. چه قدر آرزو داشتم که آن ها این نور سرمدی را رویت کنند!.. اما من در اعماق دل خویش بر خود خشم گرفته بودم. در آتش ندامت گداخته، قصد داشتم حیاتی نو بیابم و در این راه به تو امید بسته بودم. همان جا تو نرم نرمک مرا عاشق خود کردی و دلم را شاد ساختی!.."

دفتر نهم، فصل چهارم

"پروردگارا! ژرفنای ضمیر انسان در برابر دیدگان تو عریان است. محال است که بتوانم ذره ای از اعمال خود را از تو پنهان کنم. حال که بسیاری چیزها به فلاکت من گواهی می دهند، فروغ و شادی من تنها در گرو تو است! تنها تو را دوست دارم و طلب می کنم؛ باشد که از خود شرمسار گردم و تو را به جای خویشتن برگزینم و خشنودی خود را تنها در تو بیابم... پروردگارا! عشق من به تو احساسی مبهم نیست، بلکه صریح و یقینی است؛ از آن لحظه که کلامت در قلبم نشست و تو را عاشق شدم. آسمان و زمین و هر آن چه در آن هاست مرا به عشق تو فرا می خواند... بدین سان روحم بدان نوری که در بند مکان نیست منور می گردد؛ آوایی را می شنود که هرگز خاموشی نمی پذیرد؛ رایحه ای را می بوید که با باد از بین نمی رود؛ از خوراکی تناول می کند که پایان نمی پذیرد و به آغوشی در می آویزد که با ارضاء هوس، رغبت هماغوشی اش را از کف نمی دهد. این همان چیزیست که در عشق پروردگار نصیبم می گردد..."

دفتر دهم، فصول دوم و ششم

         

  1. پیش از این باید می خواندمش اما هر بار به بهانه ای سرباز می زدم. به نوعی یک معذور درونی داشتم. اما بیش از این درنگ جایز نبود، چون این آخرین کتابی بود که خواندم! تا مدت ها که فکر کنم کم هم نباشد.

  2. بی گمان شما قطعات پرشورتری نیز پیدا خواهید کرد.

  3. غریبه است با حال و هوای ما حسابی، می دانم. هر چه باشد کلام یک مسیحیست. به روزمرگی هامان نمی سازد، گفتاری نامتعارف است...

  4. آرامش، گنج این روزهایم شده است. هرگز خودم را این چنین بهره مند از آرامش و ذهنم را این چنین سبکبار به یاد نمی آورم. احساس می کنم که هزار و یک فکر و اندیشه زائد که تا به امروز طفیلی خیالم بوده اند، به یک باره رخت بر بسته و حالا جای خود را به سبکی یک آرامش عمیق و وسیع داده اند. خداوند همه بندگانش را در راه و یادش ثابت قدم گرداند.

  5. این آرامش به هیچ وجه بیرونی نیست! در روزهای پرکار و دردسر آینده تمام تلاشم را خواهم کرد که به این جا برسم و به روزش کنم، اما این اتفاقی است که در هر حال ممکن است روی ندهد! خواستم از پیش گفته و عذر خواسته باشم.

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٥

خاک حادثه خيز٬ سه

  اما اين تازه آغاز كار اعراب و اسراييل بود. در طول سي سال آينده در كنار تنش هاي دائمي در منطقه سه جنگ (با احتساب نبرد كريمه در 1968 چهار جنگ) عمده ديگر ميان آنان در گرفت كه هيچ كدام براي مسلمانان توفيق وي‍ژه اي در پي نداشت و يكي پس از ديگري بر مصائب ملت رنجديده فلسطين مي افزود. در  28  ماه مه  1964  اولين اقدامات رسمي فلسطينيان براي در اختيار گرفتن سرنوشت خويش به وقوع پيوست. كنگره فلسطين در شهر قدس تشكيل شد و تأسيس «سازمان آزاديبخش فلسطين» را اعلام نمود و ارتش آزاديبخش فلسطين تشكيل گرديد كه در نتيجه آن مبارزات شكل جديدی بخود گرفت و از اين پس هزاران مبارز تقديم آزادی فلسطين شدند.

  در 1956 جمال عبدالناصر رييس جمهور وقت مصر كانال سوئز را ملي اعلام كرد كه هجوم سه جانبه ارتش  هاي اسراييل، فرانسه و انگليس به منطقه را در پي داشت. با مداخله نيروهاي سازمان ملل و استقرار آن ها در صحراي سينا آتش بس برقرار شد. در 1967 تنش ميان مصر و اسراييل بالا گرفت و عبدالناصر خواهان خروج نيروهاي سازمان ملل از منطقه شد. وقوع جنگ قطعي مي نمود، به همين سبب اسراييل پيشدستي مي كند...

   دولت اسراییل با یورشی که روز پنجم ژوئن  1967 در سه جبهه سوريه، اردن و مصر آغاز می‌کند، تنها در طول چند روز ارتش‌های دولت‌های همسایه را زمینگیر کرده و صحرای سینا، نوار غزه، بلندی‌های جولان و کرانه غربی را همراه با اورشلیم شرقی اشغال می‌کند. حمله غافلگیرانه اسراييلی ها موجب مي شود بخش بزرگی از نیروی هوایی مصر که نقطه قوت نیروی نظامی این کشور به شمار می رفت، پیش از برخاستن از زمین نابود شود. با اين شكست تحقيرآميز اعراب، ژنرال هاي اسراييلي نيز افسانه شكست ناپذيري ارتش خود را بيش از پيش مي پراكنند. در کمتر از يک هفته، مساحت زمين های تحت کنترل اسراييل چند برابر و نقشه سياسی خاورميانه دگرگون مي شود.

   بدين ترتيب چرخشی تاریخی آغاز می‌شود. دولتی که خود را با اسطوره ‌های قوم یهود پیوند داده و با افسانه تهدید دشمنان بی‌شمار می‌زیسته، به نیرویی اشغالگر بدل می‌شود. نه تنها اشغال سینا و بلندی‌های جولان بلکه اشغال سرزمین‌هایی که برای تشکیل دولت فلسطینی در نظر گرفته شده بوده است. و تاریخ فراموش کرد که تا آن روز آن سرزمین‌ها در دست دولت‌های عرب بوده است و دولتی فلسطینی تشکیل نشده است. با چنین چرخش تاریخی است که سازمان آزادیبخش فلسطین آرمان‌ها و آرزوهای مردمان سرزمین اشغالی را با رنج و دردهای آوارگان و رانده شدگان پیوند می‌دهد و به تنها نماینده آنها تبديل مي شود و برای آن گاه حتی با دولت‌های عربی نیز درگیر و رفته رفته نماد مقاومت عربي مي شود.

  هر فلسطینی در هر جایی که بود و به هر راهی که می‌توانست بر علیه اشغالگران به‌ پاخاست. از میان انکار هویت، از دست رفتن خانه و کاشانه، انکار میهن و انسانیت انسان فلسطینی همه روزه رزمنده فلسطینی زاده می‌شد و سرنوشت خود را با رانده شدگان جنگ‌های پیشین پیوند می‌داد و دیگر چشم ‌به ‌راه دولت‌های عرب نمی‌ماند و دولت خود را می‌خواست.

  پس از جنگ شش روزه در ژوئن  1967  كه موجب تحقير اعراب شد، نيروهاي سازمان آزاديبخش فلسطين كه در اردوگاههائی در اردن، سوريه و لبنان تعليم مي‌ديدند و استقرار داشتند بر شدت عمليات خود افزودند و در 1968 در كرامه شهري در اردن با نيروهاي اسراييلي وارد جنگ شدند. با يورش نيروهای زمينی و زرهی و كاملاً مجهز اسرائيلی به شهر كرامه و جنگ تن به تن با  300  چريك فلسطينی عده‌ی زيادی از صهيونيست‌ها كشته شده و سربازان اسرائيلی عقب‌نشينی كردند. اين مقاومت راه و رمز جديدی را برای پيروزی ملت فلسطين ترسيم كرد و از آن پس عده زيادی داوطلب پيوستن به سازمان هاي چريكی شدند.

  آخرين جنگ اعراب و اسراييل به جنگ رمضان معروف است. ارتش مصر در اكتبر  1973 بطور ناگهانی و با شعار الله اكبر از كانال سوئز گذشت و با شكستن خط دفاعی بارليو كه در آن زمان به عنوان خط دفاعی تسخير ناپذير معروف بود و حمايت نيروی هوائی به صحرای سينا و داخل خاك اسرائيل هجوم برد و از طرف شرق نيز بطور همزمان نيروی هوائی سوريه تهاجم عليه اسرائيل را آغاز نمود و در همان روزهای اول دهها هواپيمای اسرائيل نابود شد و هزاران اسرائيلی كشته يا اسير شدند و افسانه شكست ناپذيری آن باطل شد. اما با حمايت سريع نظامی امريكا و غرب در روزهای بعد وضع جنگ تغيير كرد و در حالی كه اعراب ديگر از كمك به مصر و سوريه دريغ ورزيدند ارتش اسرائيل توانست در غرب كانال سوئز منطقه محدودی را به تصرف خويش در آورد. سرانجام در كيلومتر  601  قاهره گفتگو برای پايان دادن به جنگ آغاز گرديد كه با انعقاد قرارداد صلح، جنگ پايان يافت.

  پس از جنگ رمضان، انورسادات كه بجای جمال عبدالناصر رهبر ملی مصر به رياست جمهوری رسيده بود، خط سازش با امريكا و غرب را پيش گرفت و در 1977 به دنبال بازديدي سرزده از سرزمين هاي اشغالي به اسراييل پيشنهاد سازش داد. در 1978 توافق نامه كمپ ديويد با نظارت آمريكا بين دو كشور منعقد شد كه اولین راه حل سازشکارانه ای بود که برای رفع مناقشه فلسطین میان رژیم صهیونیستی و یکی از کشورهای عربی به امضا رسید.

  توافق نامه کمپ دیوید، اعتراض شدید جهان عرب را به دنبال داشت و ملل عرب با به راه انداختن تظاهراتی گسترده، خشم و انزجار خود را از معاهده به امضا رسیده میان مصر و رژیم اشغالگر قدس اعلام و سادات را به خیانت و تضییع حقوق عرب ها متهم کردند تا جایی که در  6  اکتبر  1981  یک گروه اسلامگرا دست به ترور وی زد، اما به تدريج بقيه كشورهاي عربي نيز حضور اسراييل در منطقه را به رسميت شناختند. اسراييل در قبال به رسميت شناخته شدن از سوي مصر صحراي سينا را بازپس داد. شهرك هاي يهودي نشين در نوار غزه نيز در 2005 تخليه شدند، اما كماكان سرزمين هاي كرانه باختري رود اردن و بلندي هاي جولان در شرق و شمال شرق در اشغال نيروهاي اسراييلي است، سرزمين هايي كه سازمان آزاديبخش فلسطين هنوز در پي آزاد كردن آن ها از سلطه اشغالگران است.

 

پا نوشت: در حال حاضر سه ميليون يهودي ساكن سرزمين هاي اشغالي هستند، يعني اسراييل سه ميليون جمعيت دارد. فرض كنيد شما يكي از اين جمعيت هستيد كه در سرزمين هايي كه به موجب راي سازمان ملل كه به دولت شما اختصاص داده شده به دنيا آمده و تحصيل كرده و بزرگ شده ايد. مثلاً يكي از نسل سوم اسراييل، كه با پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگتان آن جا زندگي مي كنيد و حتي شايد منتقد سرسخت سياست هاي بعضاً جنگ طلبانه و تجاوزگرانه دولتمردانتان هستيد. فكر مي كنيد چه احساسي به شما دست بدهد اگر بشنويد كه جايي دولتي وجود دارد كه مي گويد اسراييل بايد از صفحه روزگار محو شود؟ تنفر، خشم؟ اگر اسراييلي نباشيد چي، يك بي طرف؟

هيچ توجيهي براي انكار يك ملت به ذهن من نمي رسد. اين طور اظهار نظرهاي تندروانه تنها وجهه و اعتبار كشورها را از بين مي برد و باعث مي شود كه حتي خواسته هاي قانوني و حقوق طبيعي تر و بدوي تر ملت فلسطين نيز به فراموشي سپرده شود. به نظر مي رسد حكومت جهموري اسلامي با به رسميت نشناختن اسراييل درست دارد جا پاي اعراب در آن سي سال مي گذارد، كه هرگز ره به جايي نبردند و دردي از آن ملت دوا نكردند.

 

پي نوشت يك: راستي به نظرتان اين بنده هاي خدا كه مدال هاي المپيك را به خاطر قرعه اسراييل از دست مي دهند چيزي از اين تاريخچه مي دانند؟

 

پي نوشت دو: وقت برد ولي خودم كه حال كردم. البته حتماً كمي و كاستي هم دارد. راستي، چطور بود؟!

 

 

سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٥

خاک حادثه خيز٬ دو

    اما سرزميني كه يهوديان در پاسخ به فراخوان صهيونيسم به آن پاي مي گذاشتند به هيچ وجه يك ديار بكر يا سرزميني كم جمعيت نبود. در آغازين سال هاي مهاجرت، فلسطين كشوري با نيم ميليون عرب مسلمان و تنها 24 هزار يهودي و تحت سلطه حكومت عثماني وقت بود. گرچه موج اول مهاجرت ها به علت مخالفت هاي دولت عثماني با برنامه صهيونيزم هرگز بالا نگرفت و با شكست مواجه شد، اما يهوديان نيز هيچ گاه ارض موعود را از خاطر نبردند. با پايان جنگ جهاني اول و شكست آلمان و همين طور بزرگترين متحدش عثماني و با تجزيه شدن اين كشور، سرزمين فلسطين به دست انگليسي ها افتاد و آن ها پس از آن تا مدت سي سال عملاً قدرت حاكم بر منطقه بودند.

  با به قدرت رسيدن انگليسي ها، موج جديد و اصلي مهاجرت هاي يهوديان آغاز شد. در اين بين مهاجران از سياست هاي حمايتي حاكمان منطقه نيز برخوردار بودند كه در آن سال ها با ترويج نوعي انديشه ناسيوناليسم جايگزين هويت اسلامي به تفرقه ها در منطقه دامن بزند. كانون ملي يهود در فلسطين به وجود آمد و اختلافات يهوديان با مسلمانان و به موازات آن مهاجرت آن ها به منطقه بالا گرفت. در اواخر دهه بيست، اولين درگيري هاي خونين و قيام هاي مسلمانان عليه يهوديان و انگليسي ها شكل گرفت كه عمده ترينشان قيام عزالدين قسام بود.

  اما از طرفي ديگر در اين سال ها يهودي ستيزي نيز در اروپا آگاهانه و ناآگاهانه فزوني مي يافت، و با به روي كار آمدن هيتلر به اوج خود رسيد. تنها  در طول جنگ دوم جهاني  بيش از يك سوم يهوديان اروپا كشته شدند و صدها واحد اجتماعي آنان در سراسر اروپا نابود شده بود. بازماندگان سامان نويني را جستجو مي كردند، و در تكاپوي آن به همكيشان خود در فلسطين مي پيوستند.

  در 1947 با بالاگرفتن درگيري ها در فلسطين دولت انگليس از كنترل شرايط منطقه عاجز شد، و از سازمان نوپاي ملل متحد براي حل مسئله فلسطين تقاضاي ميانجيگري كرد. سرانجام در نوامبر همان سال، مجمع عمومي سازمان ملل راي به پايان حكومت انگليسي ها بر منطقه و تشكيل دو دولت مسلمان و يهودي در منطقه اي  به وسعت بیست‌ و‌ پنج هزار کیلومترمربع با جمعیت یک و نیم میلیون عرب و ششصدوهشت‌ هزار یهود داد، رايي كه اگرچه تا مدت ها از سوي اعراب و مسلمانان به رسميت شناخته نشد و هرگز به طور همه جانبه اجرا نشد، اما مبناي مشروعيت بين المللي دولت اسراييل در منطقه است.

  يهوديان زودتر از موعد در 14 مه 1948 دولت خود را بر پا داشتند و آن را به مثابه تحقق روياي ديرينه شان تلقي كردند، اما كميته عالي عرب، نماينده جنبش مردم فلسطين بي اعتنايي خود به اين راي را با پرهيز از تشكيل دولت مسلمان نشان داد و بدين سان اين فرصت تاريخي از دست رفت. اعراب نقشه ديگري در سر داشتند: هنوز خورشيد روز 15 مه طلوع نكرده بود كه ارتش‌های مصر، اردن، سوریه، عراق و لبنان به فلسطین تاختند تا اين رويا را به باد دهند، اما اين چنين نشد. دولت یهود از جنگ پیروز درآمد و جنگ در ژانویه  1949  پایان یافت و از آن فاجعه‌ای با سرنوشت فلسطینی‌های عرب گره خورد و سرزمین‌ آنها که می‌توانست قلمرو دولت مستقلشان باشد بخشی به دست دولت اسراییل افتاد و بخش‌هایی دیگر زیر دست دولت‌های مصر و اردن ماند تا با شکست در جنگ  1967  آنجاها نیز به دست دولت اسراییل افتد...

  تهاجم چندجانبه دولت‌های عرب به اسراییل اما ازآن دولتی با مشروعیت قانونی دولتی ساخت که در جنگ با همسایگان از استقلال خود دفاع کرده و پیروز درآمده است، و به اتحاد يهوديان بيش از پيش دامن زد. اعراب نيز نشان دادند كه تمايلي به تشكيل دولت مستقل فلسطيني ندارند، بلكه تنها هدفشان به زير سلطه در آوردن دست كم بخش هايي از اين سرزمين است. يهوديان از پيروزي حكومت نوپايشان در برابر دشمنان پرشمارشان كه آن را نابود مي خواستند افسانه اي ساختند و به تلافي اين هجوم، بي رحمانه با فلسطينيان به مقابله برخاستند. تنها در دو ساله نخست پیدایش دولت اسراییل هفتصد و سی‌ هزار فلسطینی آواره و از خانه و كاشانه شان رانده شدند و در کشورهای دور و نزدیک و بیشتر در کشورهای عربی پراکنده گشتند، و پس از آن هم همواره بر شمار آنها افزوده شد، و از آن مساله آوارگان فلسطینی پدید آمد که تا به امروز نیز راه حلی نیافته است...

  پی نوشت: توی این قسمت یک چیزی که برایم جالب بود٬ اکثر قریب به اتفاق سایت های فارسی و ایرانی که از تاریخ فلسطین چیزی نوشته اند٬ نه اشاره ای به طرح سازمان ملل کرده اند و نه به وقایع و جنگ سال بعد از آن.

  پی نوشت بعدی: روزهای خاصیست. از امروز شروع شد٬ تا جمعه. محتاج دعاییم٬ فراموش نشود...

یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٥

توفيق اجباری

۴- داغ است٬ بالاخره نیمه تابستان فرا رسیده...

۴:۱۰- این آقای مسئول این جا عجب قیافه خنده ای دارد! می گوید برو بنشین آن جا. می روم.

۴:۱۲- او٬ یک چیزی٬ ببخشید آقا... خوب شد یادم آمد٬ ساعتی ۱۲۰۰ تومان! خوب شد پرسیدم. حواست باشد سعید٬ حداکثر تو نیم ساعت کارهایت را جمع و جور می کنی...

۴:۱۴- خنک است ولی!

۴:۱۵- بعد این همه مدت (سه روز!) اول باید وبلاگ هایی را خواند...

۴:۱۸- ۴۰ دقیقه٬ ۴۰ دقیقه٬ تورو خدا! ممنون! قول می دم!

۴:۲۰- وه٬ چه قدر آفلاین! بیست و یکی. این یکی را بخوانید. گرچه این خبرگزاری به تندروی و عملکرد جناحی معروف است٬ اما نمی دانم با این توجیه تا چه حد می توان از این متن صرفنظر کرد. این را هم بد نیست ببینید.

۴:۳۷- حالا می رویم سراغ بقیه وبلاگ ها...

۴:۴۴- کمی چت در این بین. خانمی آمده این بغل بلند بلند با موبایلش صحبت می کند٬ آزار دهنده است...

۴:۵۱- وبلاگستان مثل همیشه٬ سوت و کور. مدت هاست خبری نیست. وبلاگ ها بسته می شوند و لینک ها حذف. آن چه مانده فقط عادتیست قدیمی. باید ترک شود؟!

۵- ای وای٬ میل هایم!

۵:۰۵- آخیش٬ خانومه رفت!

۵:۲۰- کم کم دارم ضربه اقتصادی می خورم٬ بقیه اش را می برم.

اینترنت دانشگاه و کلیه مراکز وابسته از جمله خوابگاه تا اطلاع ثانوی قطع شده. شایعاتی می گوید که به خاطر اختلاف با مخابرات است و ممکن است یک ماهی طول بکشد٬ نتیجه این که ممکن است دسترسی به اینترنت نداشته باشم و نتوانم مرتب به روز کنم. شاید بشود یک توفیق اجباری! برای خودم یا شما؟ نمی دانم! فعلاْ...

۶:۵۴- الان خوابگاهم. انگار بدجوری شایعه بوده٬ توفیق قسمت نشد!

۶:۵۷- حیف شدها ولی! پولم را می گویم!

 

پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٥

خاک حادثه خيز٬ يک

  قوم يهود خود را از پشت دوازده فرزند حضرت يعقوب يا اسراييل مي دانند، و در قرآن نيز با عبارت بني اسراييل بارها از ايشان به عنوان قوم برگزيده خداوند براي قرار دادن رسالتش در بينشان ياد شده.  اين قوم حدود ۲۷۰۰ سال پیش براي رهايي از ستم فرعون مصر به رهبري بزرگترين پيامبرشان كوچي تاريخي را به سرزمين هايي آغاز مي كنند كه امروزه ما آن را فلسطين مي خوانيم...

  اما اين قوم برگزيده از آن پس، همواره اسباب آزار و امتحان اولياي خداوند در بينشان را فراهم مي كنند، كه در قرآن به نمونه هايي از سركشي هاي ايشان اشاره شده. سرانجام آخرين پيامبر خداوند در بين يهود هم ظهور مي كند، و پس از شكنجه هاي بسيار به فتواي علماي معابد يهود به صليب كشيده مي شود. در سال هفتاد ميلادي با هجوم حكومت وقت روم، معابد يهودي ويران مي شود و يهوديان به دست روميان از خاك خود رانده و در سرتاسر دنيا پراكنده مي شوند. اين پايان سلطه يهوديان بر سرزمين فلسطين در طول تاريخ و سبب اصلي ادعاي تاريخي آن ها در باب اين سرزمين است.

  با ظهور اسلام و گسترش آن، مسلمانان به تدريج اين سرزمين را از چنگال سلطه روميان خارج مي سازند. اسلام در فلسطين ريشه مي دواند و از آن پس تا حدود شصت سال پيش مسلمانان  اكثريت بي رقيب حاضر در منطقه مي شوند. البته در همان قرن ها نيز اين خاك بستر حوادث پياپي و بي شماري بوده است و هرگز در يك بازه زماني بلندمدت آرامش را به خود نديده است. درقرون وسطي به فتواي پاپ و كليساي كاتوليك روم لشگرهاي مسيحيان از نقاط مختلف اروپا براي بازپس گرفتن سرزمين هاي مقدس زادگاه پيامبرشان و به بهانه ظلم و ستم به اقليت مسيحي راهي اين ديار مي شوند. اگرچه در این نبردها که در هشت جنگ و در طول دو قرن روي مي دهد مسيحيان شكست مي خورند، اما همين شكست زمينه ساز انتقال علوم و فنون اسلامي به اروپا و پيشرفت آن ها در اعصار آينده، سال هاي زوال مسلمانان، مي شود.

  مسيحيان از آن زمان تا كنون ديگر ادعايي بر اين سرزمين ها نداشته اند اما در مورد يهوديان اين چنين نبوده است. پس از ويران شدن آخرين معبد يهوديان و پراكنده شدن آن ها در سرتاسر جهان، روياي اتحاد دوباره، ملت واحد و شوق بازگشت همواره ويژگي و باور قوم يهود بوده و يك عامل مهم ديگر نيز در گذر تمام اين سال ها به آن دامن زده است: يهودي ستيزي. اقليت هاي پراكنده يهوديان در كشورهاي اروپايي و حتي غير اروپايي در تمام اين سالها در اين كشورها به ديده تحقير نگريسته مي شدند و در بسياري از موارد از حقوق شهروندي برابري با مسيحيان نيز برخوردار نبودند. به همين سبب ميل به داشتن حكومت و سرزميني از آن خود در آن ها دامنه دارتر مي شد و آن ها را در نقاط مختلف دنيا به يكديگر پيوند مي داد و به ملتي واحد ومتحد تبديل مي كرد، اتحادي مثال زدني كه هنوز هم بين پيروان موسي در تمام دنيا مي توان آن را يافت.

  در سال هاي پاياني قرن بيستم، يهودي ستيزي در اروپا و به خصوص در كشورهاي آلمان، روسيه و فرانسه رشد فزاينده اي مي يابد و حاكمان اروپايي بدون در نظر گرفتن عواقب آن نارضايتي اقليت يهوديان را به كلي ناديده مي گيرند. در اين سال هاست كه روشنفكران يهود با "صهيونيسم" به اين موج فزاينده پاسخ مي دهند، خواهان دولت مستقل يهودي مي شوند و آن را با باورهاي قديمي خود پيوند مي دهند.

  واژه صهيونيسم را اولين بار در سال 1890 روزنامه نگاري يهودي به نام ناتان بيرنباوم از نام تپه اي در شهر قديم اورشليم به نام صهيون مي سازد: ارض موعود كه خداوند در تورات به يهوديان وعده داده اكنون پيش روي يهوديان سراسر جهان است، سرزمين صهيون، فلسطين، همان خانه اول ما و سرزمين وعده داده شده است!

  به اين ترتيب صهيونيسم شكل مي گيرد، و موجي از يهوديان مشتاق از سرتاسر جهان از آن به بعد با فروش تمام دارايي هاي خود در سرزمين هاي مبدا، به شوق سرزمين وعده داده شده و ملت و حكومت يهودي كه از آن خودشان باشد رهسپار خاك حادثه خيز مي شوند...  

پي نوشت: اين قدر عكس العمل هاي احساسي بي فايده در مورد مسئله اسراييل و لبنان اين ور و آن ور ديده ام كه دارد حالم بد مي شود. ببينم، مي خواهي بگويي كه چي؟!

 

پي نوشت بعدی: اين يك چيزهايي است كه ازگشت و گذارتوي اينترنت گير آورده ام و جمع بندي و خلاصه كرده ام، ادامه هم قرار است داشته باشد. وقتي خودم چيزهايي درباره تاريخ فلسطين و اسراييل پيدا مي كردم دو حس داشتم: اول اين كه نمي دانم چرا احساس مي كردم كه لازم بوده كه من اين ها را بدانم و نمي دانستم، و دوم اين كه چه قدر خوب بود قبلاً يكي توي وبلاگش نوشته بود و من خوانده بودم!

 

 پی نوشت بعدی تر: با پست بعدی داستانم از صفحه اصلی پاک می شود. اگر نخوانده اید بجنبید تا دیر نشده! 

یکشنبه ۸ امرداد ۱۳۸٥

یک لول ضايع٬ یک پست مبتذل!

  امروز عصری حدود ساعت چهار و نیم بعد یک روز تقریباْ تمام کاری به دعوت حامد با حمزه رفتیم تعاونی بستنی بخوریم. حمزه چای خورد٬ حامد برای من و خودش از توی یخچال بستنی در آورد. بعد که رفت حساب کنه٬ من برای خودم رو برداشتم و بستنی حامد رو انداختم سر جاش. حامد اومد و با تعجب گفت اِ٬ پس بستنی من کو؟ منم گفتم اون توئه! بعدش هم کلی خندیدم! همین.

پی نوشت: آخه حامد گفت این کارا رو می کنی که موضوع برای وبلاگت پیدا کنی دیگه٬ برو حالا الان تو وبلاگت بنویس٬ برو. هر کی ننویسه؟! کل کل شد دیگه٬ شرمنده اگر به ساحت دوستان برخورد.

جمعه ٦ امرداد ۱۳۸٥

گر تو نگيريم دست...

سخت است دائم خودت و اصل هایت را مرور کنی٬ درگیر هزار و یک چیز بشوی اما فراموششان نکنی!

سخت است که باور کنی باید در زندگی جلو بروی٬ اما دلت صاف و دست نخورده بماند٬ خودت را گم نکنی!

سخت است که همیشه حواست باشد وظیفه و وسیله کدام است و اصل و هدف کدام٬ به هم نیامیزند!

سخت است که دلی را از خودت نرنجانی!

سخت است که با وجود همه گرفتاری های خودت حواست به دوستان و اطرافیانت هم باشد٬ که شاید بتوانی دردی از ایشان بکاهی!

سخت است که هر روز علی رغم همه چیز با همه گشاده رو باشی٬ مخصوصاْ دوستانت٬ و باور کنی که آن ها قرار نیست برای تو معجزه بکنند!

سخت است که آدم ها را بدون چشمداشت و توقع دوست داشته باشی! کنارشان زندگی کنی و به هیچ کدامشان حس بدی نداشته باشی٬ قضاوتی نکنی!

سخت است فروتن باشی! آدم ها را آفریده های خالقت ببینی! خودت را برتر نبینی و کسی را تحقیر نکنی! فروتن باشی!

سخت است که در گذرگاه سخت و پر وسوسه زندگی جایی توقف نکنی٬ ارضا نشوی! زندگی اصیل و روحیه حقیقت جویی ات را از دست ندهی!

سخت است گرفتاری های خودت و آدم ها را ببینی و ناشکری نکنی٬ به خدایت ایمان و اعتماد داشته باشی!

.
.
.

سخت است گناه نکنی٬ بنده خوبی باشی!

یا لطیف٬ ارحم عبدک الضعیف.

سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳۸٥

انی وی

نوشته  کوتاهی دارد مصطفی ملکیان در باب نماز؛ به گمانم خواندنش (شاید هم دوباره خواندنش) خالی از لطف نباشد:

ارزش نماز و سایر عبادات وقتی معلوم می شود که دریابیم که به هنگام نمازگزاردن و انجام عبادات دیگر در واقع چه می کنیم. به نظر می رسد هر آن چه که در حال نماز گزاردن٬ یا انجام هر عبادت دیگری می گوییم یا می کنیم تحت یکی از پنج عنوان زیر قابل اندراج است:
۱) ستایش(حمد): با ستایش خدا نه فقط اوصاف و کلمات خدا را٬ که جان جهان و باطن هستی است به یاد می آوریم  و در ذهن و ضمیر خود رسوخ بیشتر می دهیم٬ بلکه اعتراف می کنیم که این اوصاف و کمالات فراتر از حد دریافت همه اذهان و عقولند٬ به طوری که برای این که حق خداپرستی را ادا کرده باشیم چاره ای جز این نداریم که او را ورای همه تصورات و تخیلات خود بدانیم (الله اکبر) و از این که از سنخ اذهان٬ خیالات٬ عواطف٬ اراده ها و ابدان ما آدمیان باشد منزه و مبرا بدانیم (سبحان الله). از طریق ستایش خدا همچنین٬ از شیفتگی نسبت به تصورات و نظریات خودمان راجع به خدا کنار می مانیم و نتیجتاْ از تعصب و جزم و جمود دینی رهایی می یابیم.
۲) سپاس (شکر): سپاس از خدا چیزی نیست جز فهم این که ما کل هستی خود و همه چیزهای خوب و حقیقی و زیبایی را که در اختیار داریم وامدار اوییم. هر وقت که واقعاْ حس و وجدان کنیم که اگر در مقام عمل کار خوبی انجام داده ایم یا در مقام نظر به حقیقتی دست پیدا کرده ایم٬ یا در ساحت احساسات و عواطف به چیز زیبایی وابستگی یافته ایم آن خوبی یا حقیقت یا زیبایی را از خودمان نداریم بلکه جهان هستی نصیب ما کرده است٬ همان وقت حال سپاسگزاری و قدرشناسی ای در ما پدید می آید که شکر واقعی همین است.
۳) اعتراف به خطا و طلب بخشایش (استغفار): هر وقت احساس نقص و خطا و گناه کنیم ولی این را نیز دریابیم که نقایص و خطاها و گناهان ما هر چه قدر عظیم باشند جای نومیدی نیست چرا که ما در مخضر موجودی هستیم که همه این نقایص و خطاها و کناهان را جبران می کند٬ به مقام استغفار می رسیم. بدین قرار اعتراف به خطا و طلب بخشایش بدیل یاس و نومیدی است.
۴) دعا برای خود: هر وقت احساس کنیم که خوبی ها و حقیقت ها٬ زیبایی های جهان هستی منحصر در همان هایی که ما در اختیار داریم نیستند و بسا خوبی ها و حقیقت ها و زیبایی ها هست که دست ما از آن ها کوتاه است و در عین حال سخت مشتاق آن هاییم حالت دعا در ما پدید می آید. دعا چیزی نیست جز آرزوی بهتر شدن در سه ساحت عمل (=خوبی)٬ نظر (=حقیقت) و احساسات و عواطف (=زیبایی).
۵) دعا برای دیگران: وقتی که آدمی پی می برد که همان محدودیت ها و نقایصی که دامنگیر اوست کمابیش دامنگیر جمیع    همنوعان او هم هست نسبت به همنوعان خود احساس همدلی و همدردی ای می کند که ناشی از همین احساس سرنوشت مشترک است. در این حال٬ طبیعی ترین واکنش این است که شخص برای همنوعان خود دعا کند و بهتر شدن آن ها در همان سه ساحت مزبور را بخواهد.دعا برای دیگران در واقع نوعی شفاعت برای آنان در پیشگاه هستی است.

پی نوشت یک: روزهای گرم بی رونقی!

پی نوشت دو: خدا می داند عادت به یکنواختی در زندگیم ندارم٬ سخت است...خدایا شکرت اما٬... شکر٬ انی وی!